درباره

مرنج و مرنجان


مریم متولد سوم اسفند ماه ، همسرم حسن و پسرم باربد جان و جهانم هستند ،به عشقشون نفس میکشم از اول اردیبهشت ۹۴ در سن ۳۲ سالگی   به علت ابتلا به سرطان پیشرفته کولون جراحی ها ، شیمی درمانی ها و درمان های متعددی که تا به امروز که ادامه داشته را تجربه کردم . تجربه دو بار سرطان ،  ده بار جراحی های سنگین و شصت بار شیمی درمانی داشتم سرطان دوم متاستاز تخمدان شدم و هیسترکتومی کردم
در اینجا روایت میکنم دل نوشته هایم ، تجربیاتم را از این بیماری پر از چالش درد و رنج ،یک روایت کاملا واقعی و بدون سانسور ، انگیزه اصلیم از نوشتن این هست که، بتونم با بیان تجربیاتم کمکی ارائه داه باشم به شناخت مردم از درک و شرایط بیمار سرطانی امیدوارم مفید واقع بشود پیشکش همدردانم، عزیزان درد کشیده ،برای همراهان بیماران ، تا اندکی با انتقال این تجربیات از وسعت درد آنها بکاهم ،شاید رسالت من در این دنیا همین باشد .  اینجا حریم مجازی من هست برای احترم متقابل حد و مرزها را لطفا رعایت کنیم به عبارتی آداب و فرهنگ استفاده از روابط مجازی را داشته باشیم رفتار  ما نشانه شخصیت و حرمت به نفس ماست
بخشی از مطالب اینجا تداعی آزاد من  و سبک زندگیم در این شرایط سخت است و روزهایی که پشت سر میگذارم هست
توصیه میکنم تا زمانی که با کفش های کسی قدم برنداشتیم به راحتی درمورد راه رفتنش قضاوت نکنیم .میدونید چرا ؟ چون زمین بدجور گرد است ... میدونم این جمله به نظر ترسناک میاد ولی کاملا واقعیت داره . قانون طبیعت همینه و کائنات اصلا با کسی شوخی نداره و به قول مولانا جان که میگه
این جهان کوهست و فعل ما ندا/
سوی ما آید نداها را صدا /
اعمالی که در دنیا انجام می دهیم, مثل صداهایی است که در دامنه کوه فریاد می زنیم, همهٔ آنها به خود ما باز می گرد حواسمون به این باشه هم در فضای واقعی و هم  مجازی دل کسی را به درد نیاریم که خدای نکرده آهی بکشه ،تاوانش گران و سنگینه

آرزو میکنم یک روز بیماری سرطان ریشه کن بشود  هر وقت به یاد هم افتادیم  برای هم طلب خیر کنیم
پی نوشت : پنج سال در میهن بلاگ مینوشتم  که ناگهانی تعطیل شد  این بخش معرفی  کپی شده از وبلاگ قبلی است. بیست و پنجم بهمن ۹۹ به این خونه جدید بلاگفایی آمدم چون دوستان زیادی در این مدت دل به دل هم دادیم و فیدبک های بسیار خوبی از انتقال تجربیات گرفتم
خوش آمدید به خونه مجازی من ❤


لينک هاي روزانه

جستجو

امکانات

باربد مشغول امتحانات میان ترمش هست و بیشتر روزها دو تا امتحان داره واحدهای ترمش تعدادش بالاست
فاصله دانشگاه تا خونه هم خیلی زیاده حدود سه ساعت رفت ، سه ساعت برگشت .. که تو مسیر معمولا تو اتوبوس امتحان روز بعدش مرور میکنه

روزهای زوج هم باید هم به سرعت خودش به خونه برسونه راه به راه سر کلاس آنلاین زبان آلمانی تا آخر شب بشینه
این وسط هم تمام مسئولیت های زندگی از خرید کردن و پخت و پز و نظافت و... با خودشه
( چون غذاهایی که من براش تدارک دیدم به قول خودش دو سه تا بسته بیشتر ازش نمونده تو این مدت بینش هم یه وعده هایی برای خودش آشپزی میکرد)

کارهای بانکی و پرداخت قبوض ریزه کاریهایی اینجوری هم داره .
گاهی با تماس تصویری نشون میده میبینم همه چیز منظم و مرتبه . میدونم که تمام آشپزیهاش حتما کلی ظرف کثیف میشه و خوشبختانه همون موقع میشوره و روی هم تلنبار نمیکنه
همیشه گفتم که این بخشی که باربد تو این سن داره در یک کشور غریب تنهایی تجربه میکنه و به خوبی هم خدا را شکر از آن برمیاد از تحصیلش در دانشگاه برای من خیلی ارزشمندتره و خیال من را از بابت سلامت و استقلالش راحت میکنه
قبلا هم در سن شانزده سالگی حدود سه ماه ونیم از پس خودش به تنهایی کامل برآمد

خلاصه به خاطر اینکه حسابی مشغول و سر شلوغ هست معمولاً موقع آشپزی کردنش با ما ،تصویری تماس میگیره که هم جایی لازم بود بتونم راهنمایش کنم ،هم از این فرصتش استفاده بهینه کنه

خیال من و پدرش راحت کرده که از نظر تغذیه به خودش رسیدگی میکنه

دو شب پیش با وجود خستگیش ، کیک اسفنجی ، کرم خامه شانتی شکلاتی ، شیر و بستنی گرفته بود گفت میخوام برای خودم دسر درست کنم
چطوری پودر خامه را با شیر تبدیل به خامه همزده کنم
خلاصه براش توضیح دادم
خامه اش درست کرد ... لای کیک بستنی وانیلی گذاشت بعد روی کیک خامه کاکائویی مالوند
گفتم مامان خودت خسته ایی میتونستی از فروشگاه بیم یه کیک آماده میگرفتی .. پسرم
گفت درسته میتونستم این کار کنم ولی حس کردم خود این کار برام جذاب و سرگرم کننده است
مثل خودت که یهو با چیزهای که داری یه دسر خوشمزه میسازی ، به نظرم نتیجه اش جذابه

نتیجه کارش یه برش کیک بسیار هوس انگیز شده بود

باهاش شوخی کردم گفتم خیلی بدجنسی ، الان اینجا ایران یازده شبه من کیک بستنی اینجوری از کجا گیر بیارم ؟
اون هم خندید و گفت وقتی برگشتی برات فوری درست میکنم
من و پدرش هم بهش گفتیم که کار خوبی میکنی که کارهایی که بهت احساس لذت و حس خوب میده انجام میدی و از چیزهایی که دوست داری و هوس میکنی حتما برای خودت تدارک ببین و از خودت دریغشون نکن

دیشب هم دیروقت تماس گرفت گفت از صبح دانشگاه بوده سر راه خرید کرده بدو بدو آمده سر کلاس آنلاین زبان آلمانیش نشسته .. الان تازه تموم شده میخواد شام آماده کنه .
اون ساعت میخواست پیتزا آماده کنه از من زمان فر را یه سری سوالات جزیی را پرسید

خلاصه پیتزاش آماده کرد مثل خودم که کنارش سیب زمینی و فیله سوخاری نیمه آماده میگذارم که متنوع باشه اون هم اینها را گذاشته بود

چون خستگی را تو چشماش دیدم دلم بی تاب شد در حالی داشت برای سینی شامش نوشیدنی میریخت گفتم قشنگم امشب معلومه خیلی خسته بودی نمیشد یه شام راحت تر تدارک ببینی .
دوباره بهم یاداوری کرد که این کار براش لذت بخشه و بعدش که غذای مورد علاقه اش آماده شده تو این خستگی بیشتر بهش میچسبه

غذاش آماده شد ، نتیجه اش عالی شده بود
بهش گفتم فایده نداره من اینها را میبینم اگر برگشتم آنتالیا استراحت می کنم ، فقط سفارش میدم تو باید اینها را برام درست کنی .. بهانه هم قبول نیست
خندید و گفت : حتمااااا

همه این مقدمات را گفتم که اشاره کنم به نکته مهم تاب آوری که یه مفهوم در روانشناسی هست به این معنی که ما چه کارهایی میتونیم انجام بدیم که در شرایط های سخت یا بحرانی ظرفیت روانیمون را افزایش بدیم


همین کارهای کوچیکی که باربد داره انجام میده و من از دور فکر میکنم خسته تر میشه ، اما ظاهراً برای اون تنوع ایجاد میکنه و یک جورهایی در شرایط سخت فعلیش موجب تاب اوری بیشترش میشه

سوال ،چگونه میتونیم تاب اوری خودمون بالا ببریم ؟

اول شناخت کافی از خودمون ، ظرفیت هامون و علایقمون داشته باشیم و حتما در شرایط دشوار کارهای را جهت خود مراقبتی از خودمون انجام بدیم . دنبال اتفاقات مهم نباشید کارهای کوچیک و لذت بخش هم موثرند

یاد بگیرید وقتی غمگین و ناراحت هستید به هر قیمتی نخواین نشون بدین حالتون خوبه چون تمام احساسات شما ارزشمنده

روابط اجتماعی خودتون را قوت ببیخشید هر چقدر هم سرتون شلوغ باشه یه تایم برای معاشرت با آدمهای مورد علاقه تون در نظر بگیرید
اگر افراد مورد نظرتون از شما دور هستند حداقل باهاشون تماس تصویری یا صوتی در روزانه برقرار کنید

نوشتن احساساتتون ، برنامه هاتون و گفتگو با درمانگر بالینی که میتونی ادم امنی برای برای شما باشه در افزایش تاب اوریتون بسیار اثر گذاره یک جور حمام روانی و پاکسازی خوبی برای شما خواهد بود

هرگز انرژی خودتون را با بحث و جدل بیهوده با ادمهای کوته فکر هدر ندین و نخواین اونها را قانع کنید . به حال خودشون رهاشون کنید ، این بحث کردنه به شدت انرژی روانی و تاب اوری شما را کاهش میده

تا جایی که میتونی به خودتون سخت نگیریو ، در لحظه زندگی کنبد چون اضطراب از اتفاقات پیش نیومده آینده هم عملکرد مفیدتون را پایین میاره هم ظرفیت روانیتون را به کاهش میده و شما را بی انگیزه میکنه

دبی فورد چندتا جمله جادویی داره که بنظرم این یکی از بهتریناشه:

هر آنچه دوست دارید شخص دیگری برایتان انجام دهد را، خودتان برای خود انجام دهید.

به نظر من هم واقعا هرکس مسئول شادی خودشه اگر برای رهایی و شاد شدنتون منتظر بقیه باشین مطمئن باشید نا امید میشید
بلوغ هر آدمی آنجا اتفاق میفته که از کسی توقعی نداشته باشه و فقط خودش را نجات دهنده خودش بدونه

‌‌

اگر در حال حاضر تو شرایط سخت و تنگنا هستید به خودتون یاداوری کنید، وضعیت فعلیم اخرین بخش زندگیم نیست و تمام میشه ، به عقب برگردین میبیندی روزهای خیلی سخت تری بوده که ازشون تونستید عبور کنید

به قول مولانا:

زرد گشتی از خزان غمگین مشو

در خزان بین، تاب تابستان نو


نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 13:34 توسط : مریم | دسته : مادرانه های من و باربدم
  •    []

  • ‌پائولو کوئلیو توی کتاب"انسان جدید، زندگی جدید" یه توصیه خیلی ارزشمند به مایی که همه ی وجودمون رو برای یه سری از آدما میزاریم که هیچوقت نفهمیدن و مدام خودمون رو بخاطرشون آزار میدیم میکنه و میگه:

    «بسیار مهم است که بگذارید بعضی چیزها از بین بروند.
    خودتان را از آنها رها سازید و از دستشان خلاص شوید. منتظر نباشید تا قدر تلاش هایتان را بشناسند و عشق تان را بفهمند. دَر را ببندید، آهنگ را عوض کنید، خانه تکانی کنید، گرد و غبارها را بتکانید،
    از آنچه هستید دست بردارید و به آنچه که واقعا هستید روی آورید...»

    نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین ۱۴۰۳ ساعت 17:1 توسط : مریم | دسته : یک برش اندیشه ناب و ارزشمند
  •    []

  • یکی از سمی ترین و آسیب رسانهای رابطه، افرادی هستند که چشماشون روی همه چیز میبندن و هر بلایی دلشون میخواد سرت میارند . وقتی خودشون را کامل تخلیه کردند ،قلب و روانت حسابی زخمی کردند و حرمت ها را شکستند .. تمام خوبی و لطف هات نادیده گرفتند و فکر و عاقبت نتیجه کارشون را هم نکردند ، در نهایت وقتی تو برای مراقب از روانت و آرامش زندگیت تصیم به طردشون گرفتی و دیگه اون آدم قبل نشدی و خودت را ازشون گرفتی ..
    با سو استفاده از جایگاه احساسی و ضعف هاشون ، با مظلوم نمایی مکرر میگن مگه ما چی گفتم ؟ مگه ما چی کار کردیم ؟ یعنی قتل کردیم ؟ چه بدی کردیم که حتی حاضر به جواب تماسمون نیستید ؟

    پر واضح و شفاف هست که توالی این رفتار ، و بازی روانی مشخصه اشخاص نارسیسم هست یا به عبارتی افرادی درگیر زخم های شدید خودشیفتگی هستند

    اینها را مینویسم که شما مخاطب نازنینم به اندازه چند جلسه تراپی رفتن بدون پرداخت هزینه آگاه بشید.

    اگر مطلب براتون مفید بود دوست داشتی فقط یه طلب خیر برام اعلام کن .

    خودشیفته ها همیشه همه چیز را جوری میچینند که تو و دیگران فکر کنید تو مقصری نه اون

    فرد خود شیفته به خودش حق کامل میده هرکار ناعادلانه و اشتباه و بی ملاحظگی را در حق تو انجام بده ، اما تو حق انجام آن کار را نداری وای به روزگارت اگر یک درصد از کارهایی که اون باهات میکنه را باهاش بکنی . بدجور باهات تلافی میکنه

    خودشیفته مثل آب خوردن شما را به هر بهانه ایی تحقیر و مسخره میکنه بعد که شما معترض شدی اسمش شوخی میگذاره

    خودشیفته ها بسته به نوع جایگاه نسبتیشون در نقش والد ، همسر ، پارنتر ، خواهر ، برادر ، دوست و... به هر کاری دست میزنند که شما بهشون توجه کنید اگر احساس کنند از سمت شما توجهتون کم شده زندگی را به کامتون زهر میکنند .. گاهی مدعی عاشقی و علاقه به شما هستند درصورتی که پی منفعت و سرویس گرفتن از شما هستند
    کسی که شما را قلبی دوست داشته باشه از شما برای توجه به خودش آزار نمیرسونه ، به عبارتی اون عاشق توجه به خودشه نه بی تاب و نه دلباخته شماست ... تمام ابرازهاش ؟ نمایشی و فیک هست .
    کسی که شما را دوست داره ازتون باج گیری عاطفی نمیکنه
    کسی که به شما علاقمنده ترحم شما را برنمی انگیزه و در شما برای کسب توجهاتون احساس گناه ایجاد نمیکنه

    خودشیفته ها اصولاً از شخصیت و ضعف، انسانهای ایثارگر ، مهرطلب سو استفاده میکنند و در ابتدا با دادن یک سری امتیازها به سمت خودشون جلبشون میکنند . در واقع قربانی میگیرند و از قربانی یا قربانیان خودشون به نفع اهداف ، سواستفاده ، ابزار ، باج گیری عاطفی استفاده میکنند

    بر خلاف ظاهرشون که سعی میکنند این را پنهان کنند به شدت نسبت به طرد شدن و کنار گذاشته شدن هراس و وحشت دارند . حتی اگر احساس کنند شما زیادی تسلیم رابطه و اسیر بازیهاش شدین شما را مکرر تهدید به رهایی ، جدایی و طرد میکنند در صورتی که بلعکس طرد شدن کابوس خودشونه

    ادمهای آگاه از این آسیب و تکلیف مشخصی که دارند ، جهت خود مراقبتی روانی در دام و بازی روانی این افراد نمی افتند ..از قضاوت و داروی منفی بقیه که ممکنه فرد خودشیفته ذهن بقیه را با دروغ شستشو داده باشه هراسی ندارند

    مثلا اگر خودشیفته فرد سالمند باشه با استفاده از مظلونمایی و اینکه چقدر دلتنگ و عاشق قربانی خود هست ، با دروغ های و حرفهای ساختگی میخواد احساسات بقیه را تحریک کنه تا برای خودش تاییده جمع کنه
    بقیه هم با دلسوزی بی جا بیشتر از قبل تقویتش میکنند

    فردی که میخواد از عزت نفسش محافظت کنه تکلیفش با خودش مشخصه و به این بازیها اهمیت نمیده و به کارگردانی فرد خودشیفته در بازیهای روانیش شرکت نمیکنه و باج عاطفی نمیده

    اندکی حرف با فرد خودشیفته :

    فردی که خودشیفته هستی روزی که چشم هات روی همه چیز میبندی و تمام پل های پشت سرت خراب و ویران میکنی به عاقبتت فکر کن که شاید روزی خواستی از آن پل دوباره برگردی
    وقتی که مسیر برگشتت را خراب کردی راهی برای برگشت نیست ..اینو خوب بفهم

    از آن بدتر چون از نظر خودشیفته همیشه اشکال و ایراد از بقیه است و پذیرای انتقاد نیستند برای برگشت شما دست به رفتارهای جبرانی نمیزنند
    همش میگند ما که کاری نکردیم اگر هم عذرخواهی کنند به فهم عذرخواهی نرسیدن یعنی خودشون مقصر نمیدونند اون عذر خواهی به خاطر ترس ها و کنار گذاشته شدنشون هست .

    بحث کردن با فرد خودشیفته کار بیهوده و بی نتیجه ای است اب در هاون کوبیدنه چون آنها باز به خودتون حمله میکنند و اصلاً استدلال ها و منطق شما را گوش نمیدن و فقط انرژی شما را هدر میدن .. اگر هزار بار اون حرف بگی اون نمیپذیره

    ممکنه برخی از ماها در زندگیمون با ادمهای که آسیب خودشیفتگی دارند در تعامل و رابطه باشیم
    توضیحات من ، قرار شما را آگاه بکنه که بدونید فرد مقابل شما چقدر آزاردهنده و آسیب زننده هست و تلاش شما برای بهبودش بی نتیجه است

    اون فرد هر کس شما میخواد باشه شما نباید قربانیش بشید و تن به بازیهای روانیش بدین
    در خودشیفتگی بحث شدت اختلال خیلی مهمه ، اگر شدت اختلال زیاد باشه تنها گزینه و راه حل ،خروج و ترک این رابطه سمی هست که بهتره هرچه زودتر خودتون نجات بدین

    به نصحیت و دلسوزی های بی جای اطرافیان از یارگیری فرد خودشیفته توجه نکنید چون شما مسئول سلامت روان خودتون هستید نه قضاوتهای بی جای دیگران

    اگر برای فرد خودشیفته ماه را تو آسمان بیارید قدر محبت و لطف شما را ناچیز میدونه و خیلی زود فراموش میکنه و اما کوچترین کاری که خودش برای شما انجام داده باشه همه جوره سرتون منت میگذاره

    شما مسئول و نگهبان آرامش خودتون و همسر و فرزندانتون هستید نه توجه به فرد بیماری که ظرف توجهش هرچی داخلش میرزی انگار سوراخه و پر نمیشه و حتی نمیپذیره که شما به عنوان قربانیش به بقیه ادمهای نزدیک که در رابطه هستید و مسئولیت دارید مثل همسرتون ، اگر شاهد روتین و بایدهای رابطه شما باشه براش ناخوشاینده و فوری عکس العمل های منفی نشون میده ...و حسادت میکنه که راس توجه شما فرد دیگه ایی باشه

    اگر از فرد خودشیفته فاصله گرفتید و اون برای دوباره قربانی کردنتون ممکنه به هر کاری دست بزنه به این امید نباشید که این فرد تغییر کرده و متوجه و آگاه به اشتباهات رفتاریش شده
    هرگز و هرگز .. بعد از شروع مجدد و فرصت دادن شما خیلی زود رفتارهای سمی و بازیهاش را با شما شروع میکنه

    حالا شما خودتون بگید واقعا می ارزه ادم لحظه های زندگیش با همچین ادم بی ثبات ، خود محور ، کنترل گر ، نا متلاطم حروم کنه

    مخاطب خاص : من که خودم و باربد به شخصه نمیتونیم با کارهای که نباید در حقمون میکردی و کردی و الان به راحتی ویس میدی و میگی من چیکارررر کردم ؟
    شگفتااااا
    دقیقا برای ما مثل این میمونه که یکی را بکشی بعد بگی من کاری نکردم فقط کشتمش

    ما که تکلیف مون مشخصه شما را به خیر ما را به سلامت ،هیچ راهی واقعا نگذاشتی
    حرف و سخن و چرا ؟ چرا ؟ ازت پرسیدن زیاده ولی چون بی فایده است نمیپرسم .

    شخص مورد نظرت هم ، که تلفنش را از تماس هات و پیام هات هر روز آبکش میکنی ...من دوبار بهش پیشنهاد دادم گفتم تلفنت جواب بده ..

    سریعاً بهم گفت دلم نمیخواد جواب بدم و دیگه هم تو هم از این پیشنهادها نده
    فقط موندم با آدم به این خوبی و نازنینی گروهی چی کردید ؟ چی به روزش از نظر احساسی اوردید ؟ که به اینجا رسیده و فقط نمیخواد که نمیخواد...
    چه دلی ازش شکستید ؟

    اگر تونستی به عاقبت رفتارهات و رفتارهای نزریکانت عمیق فکر کن سرنخ این بلا را راحت پیدا میکنی ‌، جای دیگه برات دردسر نشه ما که سوختیم و زخمی شدیم و رفتم و قید همه چیز زدیم . دیگه بقیه نسوزن و ترکتون نکنند
    تو که هم احترام و توجه به این خوبی از سمت ما سه نفر، الخصوص من داشتی ببین چی شد که مفت و ارزون حراجش کردی که الان هر چقدر تقلا میکنی شخص مورد نظر و نزدیکت دلشکسته تر از این حرفهاست که حتی پاسخ تماست بده و اینجوری سکوتی سنگین کرده ...


    وسط قلبم براش به درد میاد .. مثل همیشه و این روزها بیشتر ،اینقدر غرق محبت و توجهش میکنم که جای خالی یه شهر براش پر کنم

    تو که باید میزدی تو دهن آدمهایی که حرف گنده تر از دهنشون میزدن با دهن بینیت دوره ات کردند اتداختنت توی بازیشون و پا را از گلیمشون دراز تر کردند و از آب گل آلود ماهی گرفتند حالا هی تو ویس هات برامون میگی خدا لعنتشون کنه ....

    چه راحت در حریم و خونه ات را روی نااهلان و ادمهای فرصت طلب باز گذاشتی که سالها منتظر این بودند که زهر حسادتهاشون را روی خودت بریزند و با نادیده گرفتن ما و اراجیف گویی این فرصت بهشون آسون دادی و الان که از تب و تاب افتادی دیدی به بهانه ما خود تو را نشونه گرفته بودند و از پشت چه خنجری بهت زدند جوری که نمیتونی از جات بلند شی

    واقعا خدا لعنتشون کنه چه شما و چه ما بگیم و چه نگیم خدا تمام بدخواهان و فتنه ها را لعنت کرده ...و نتیجه اعمالشون و نیت هاشون به خودشون برمیگرده من مرده ، شما زنده .. کارما جوابشون میده

    اما شما خیلی دیر جنبیدی و مثل همیشه تحریک شدی و چون حزب بادی هر لحظه از یه جا میوزی و با خودت تکلیفت مشخص نیست، اسیر دهن بینی هستی این سری بدجور کار دست داد

    نمیدونم شاعر این شعر کیه اما چقدر قشنگ سروده انگار حرف و دل ما را شعر کرده:

    نمک نشناس در یادش محبت ها نمی ماند
    نمک بر جای مرهم زد که فرقش را نمی داند

    سگی ولگرد تنها استخوانی مرده می خواهد
    که فرق بین مرغ و مومیایی را نمی داند

    بسوزانی وجودت را که گرما بخش او باشی
    کند خاکستر آن آتش که آبش را بجوشاند

    اگر جای خدا او را پرستش هم کنی آخر
    چو آتش با زبانش پیروانش را بسوزاند

    نمک نشناس امروزت گذشت و به فکر فردا باش
    که برای صید یک ماهی کسی دریا نخشکاند

    اگر با لطف یارانت مقامت ده برابر شد
    فقط با صفر بی ارزش کسی بالا نمی آید

    نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 16:52 توسط : مریم | دسته : همسرانه های من و حسن
  •    []

  • حسن عزیزم، بهار زندگیم❤️
    بیستم فروردین سالرزو شکفته شدن گل وجودت مبارکمون باشه عشق من.🥰💞🫕🎂🥂

    تو جهان مایی، من وباربد جهان تو ، در گستره این جهانمان عشق و تعهدمان هست که استوار و محکمش کرده و هیچ چیزی قدرت این را نداره که این وصل را فصل کنه

    من دورت بگردم ، چه خوب شد که به دنیا آمدی
    که بشی عزیز قلبم ، یار خوبم ، رفیقم ، پناهم ، امینم ، تیکه گاهم ، افتخارم و.....🥰😍

    مهربان پدر خوب باربدم ... چقدر لذت میبرم از رفاقت خودت و باربد که به این خوبی و مسئولانه از راه دور بخش احساسی وعاطفی رابطت را با ، باربدم مدیریت میکنی ... بیشتر روزها زمان گرفتم بیش از سه ساعت باهاش حرف میزنی و از اون زیباتر که شما دو نفر در رابطه خوبتون ساعتها حرفهای مشترک باهم برای گفتن دارید

    خیلی روزها میبینم ، پر از دلتنگی و بغض برای دوری دوردانه مون هستی ولی برای پیشرفت و موفقیتش تمام سختی فراق را به دل میخری که باربد بتونه گام های بهتری در جهت اهدافش برداره . مرد با گذشت و صبورم از تمام همراهی هات سپاسگزارم🙏🙏💞💕💌

    میخواستم از صمیم قلبم بهت بگم که عزیز جانم ما با بودن تو احساسمون به زندگی پر معناست.. بمونی برامون تا ابد و یک روز💋💋🙏🙏🙏

    چقدر دیشب ، شب تولدتت ، اون تبریک یهویی که بی مقدمه و تدارک خاصی، کنار هم جمع شدیم چسبید
    چون از عمق دل و علاقمون بهت بود
    یهویی با ، باربد تصویری حرف میزدی ، ویانا برات آهنگ تولدت مبارک با گوشی مامانش پخش کرد
    ما هم شروع به دست زدن کردیم😍🥰
    من و تو همدیگر را بغل کردیم و کلی عشقولانه هم را بوسیدم و احساس دوست داشتنمون را شارژ کردیم💋💋😗😗😗

    مامان و بابا ، سارا بهت کادو دادند ... سارا روی پاکت کادو مامان و بابا برات نوشته بود تقدیم به بهترین داماد دنیا که خیلی زیاد دوستش داریم💕
    چون تو ، واقعا دنیا و عزیز همه مایی🥰

    بعد من و سارا دورت قر دادیم ...💃💃💃
    رایان و ویانا برات دست میزدن .
    باربد از اونجا با ما همراهی میکرد و بهت تبریک گفت و از مهر و دلتنگیش چشماش برات پر از اشک شده بود

    الهی فدات بشم که چشمات برق میزد و صورت مهربونت خوشحال شده بود ... دوستت دارم ، امیدوارم همیشه شاد و برقرار باشی
    تو که تقدیر خوشبختی من هستی تولدت مبارک💋💌💞💕

    نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 13:35 توسط : مریم | دسته : همسرانه های من و حسن
  •    []

  • جالینوس حکیم ابله و دانشمندی را دید که تمام روز با هم جر و بحث می کنند. ابله می گفت سه هشت تا بیست و یکی، دانشمند می گفت سه هشت تا بیست و چهار تا. ابله به دانشمند دشنام داد و دانشمند با ابله گلاویز شد.
    جالینوس حکیم دستور داد تا دانشمند را در ملاء عام بیست و چهار ضربه شلاق بزنند. دانشمند عصبانی شد و گفت: من درست می گویم، شما به جای آن مرد نادان من را شلاق می زنید؟!

    جالینوس گفت: تو نیز ابله ای چون اگر ابله نبودی با ابلهان گلاویز نمی شدی.
    تو تمام روزت را برای اثبات خود به یک ابله از دست دادی.

    خیلی از ماها داریم شلاق همین اثبات خود به ابلهان زندگیمون رو می خوریم. همه رو از خود راضی و خشنود کردن دقیقا مثل همه رو از خود رنجاندن یک نوع بیماریه

    اگر اردک های زندگی شما را تایید نکردن لحظه ای ناراحت نباشید. عقاب را چه به تایید اردک ها!!


    من نگویم که کنون با که نشین و چه بگویی
    که تو خود دانی اگر عاقل و هوشیار باشی

    پی نوشت : طبایع پست از همه چیز سواستفاده و بهره برداری میکنند لذا قابل احترام و صمیمیت نیستند


    مجبورم ساده نویسی کنم که در فهم مخاطب خاصم باشد بلکه در پردازش مغز کوچکش و شخصیت بی نهایت حقیرش جا بیفتاد ...
    بیشتر بهت گفتم تو اصلا در حد ما نیستی که بخواهیم باهات بحث کنیم جوابت بدیم حیف زمان و وقت که برای تو بگذاریم بخوایم خودمون در حد تو پایین بکشیم که تلاش کنیم تو را قانع کنیم .. مگه دیوانه ایم ؟
    چون ابلهی جوابت خاموشی هست همانطور که بزرگان گفتند

    در کتاب گلستان سعدی باب چهارمش نوشته :

    جالینوس ابلهی را دید دست در گریبان دانشمندی زده و بی‌حرمتی همی‌کرد. گفت: اگر این نادان نبودی کار وی با نادانان بدینجا نرسیدی.

    پس خودت نَکُش برای مجادله با من ، فکر کنی چهار تا اراجیف بگی من تحریک میشم به هیچمون نیست فقط هی برات متاسف میشیم چون من خودم را هرگز ، با تو ه درچنین شرایط حقیرانه ایی قرار نمیدم


    از اون مهمتر تو واقعا هیچ کاره مایی ... اخه به تو چه زنیکه سلیطه ، دیوار شکسته ، سگ دریده


    یهو سر کله ات پیدا شده خودت قاطی مسائل یه خانواده کردی که بهت اصلا هیچ مربوطی نیست
    من حتی یک بار یاد ندارم از خودت و خانواده ات جلوی من به نیکی یاد کرده باشند همیشه ذکر شر و بدی هاتون بوده ....


    زنیکه ماهگیر آب های گل آلود..🧐🐟 از خوزستان تا تهران


    قشنگ تابلوهه و حسن هم همینو با ضرس قاطع میگه ، که من تو با هم معاشرتی هرگز نداشتم تو دشمنیت با اونهاست و به بهانه من داری در ظاهر دوست ، زهر و حسادتهای تمام عمر نکبتیت را به مادرشوهر و خواهرشوهرهای من نشون میدی ... حسود هرگز نیاسود ... چقدر ازشون کینه و خشم در وجودت انباشته داری که شکل عقده حقارت شدی ؟

    ام الفتنه ، ملکه حسادتها ، بانوی فضول، قبل تر بهت تذکر سریع دادم گفتم گور و بساطتت را از این وبلاگ جمع کن برو اینقدر پیگیر و درگیر ما نباش چون چیز عایدت نمیشه ..


    برای یه کلاس اولی ، نمیشه درس هندسه و حسابان داد چون نمیفهمه درکش نمیکنه .مصداق تو هست
    مطالب اینجا هم به درد میزان هوش تو نمیخوره نمیفهمیش مغزت رد میده قاطی میکنه همه را اشتباه برداشت میکنی ، از این زن خلی که هستی خل و چُل تر میشی ..🤯😵‍💫

    تو با نام نکبت خودت و یا غیر در این وبلاگ کامنت بگذاری از طریق برنامه خارجی آیدی خوان آیدی و محل ارسال دقیقت به ما میده زین پس پیامت هات نخونده پاک میشه فقط بشین هی حرص بخور و سیاه کن تا جونت دربیاد ...میدونم یه زن بی سواد و کم شعوری اینقدر سر گرم خاله زنک بازی و شر به پا کردن هستی که از اطلاعات اینگونه کاملا عقبی برای همین خواستم حالیت کنم بگم همچین چیزی هست اینقدر خودت سبک و خوار نکن ....مجدد چخه ، چخه 🐕🐕🐕🐕🐕🐕🐕🐕🐕🐕🐕🐕

    دوستانی که رمز دارید یه ورود به مطلب رمز دار روی ادامه مطلب بزنید ... 👇👇👇👇

    نوشته شده در جمعه دهم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 14:44 توسط : مریم | دسته : فضای خصوصی
  • [ادامه مطلب]   []

  • مریم از اعماق قلبش برای همه عزیزانش و انسانهای شایسته و نیک دعا میکنه و میگه :

    ⭕️ پایان امسالت سبز باشه
    آرزویم براتون اینه که در میان
    مردمی که می دوند برای زنده بودن
    آرام قدم بردارید برای زندگی کردن❤️
    پیشاپیش سال نو ، شمامبارک🍃🌸

    و قلبتون مالامال از حس زندگی و مهربانی ❤️

    و به قول حضرت حافظ

    نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
    که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی

    دعا میکنم زندگیتون پرفروغ و خجسته باشه🤗🙏

    در حقیقت بهار پیش از آن که حادثه ای در طبیعت باشه
    حادثه ایست در قلب آدمی و پیش از آن که در طبیعت محسوس باشد در حسی انسانی وقوع پیدا میکنه ...

    ایام بر ما گذر میکنه اما هیچ چیز در این دنیا ارزش این را نداره که انسانیت خودمون را فراموش کنیم و ارزان حراجش کنیم و اوفولش بدیم

    مراقب ارزش های مهم زندگیمون باشیم و ازش به خوبی محافظت کنیم .

    در سالهای عمرم همیشه در ماه اسفند اتفاقات مهم زندگیم رقم خورده ،گاهی کاممون را از همون اول شیرین کرده ، گاهی هم ، چیزهایی که در طلبش بودیم ممکن نشده .. و بعدها متوجه شدیم مصلحت و خیرمون در وقوع چیزی بوده که رخ داده

    و اما این اسفند دو روز است ، که کاممون را شیرین کرده خوشحالم برای حسن عزیزم که با تلاشهای پی درپی اش ، سختی های که پشت سر گذاشت .. بالاخره آنچه که گوشه ایی از شایستگی هاش بود را تونست به دست بیاره ...

    بیشترین چیزی که الان دلشادم میکنه و بهم آرامش میده دستاورد فعلی نیست .. بلکه دیدن لبخند و خوشحالی حسن هستش که بعد از مدتهای طولانی درش جاری میبینم ...

    دلم میخواد چشم از شادی که الان تو چشمهای پر مهرش هست برندارم .

    سوگند میخورم که هزار پله ارتقا از این بالاتر هنوز به گرد شایستگی هاش نمیرسند..‌

    افتخار میکنم به جان پاکش و قلب رئوفش ، شرافتمندیش ... که هرگز نه حق کسی را ضایع کرد . در سخت ترین لحظه های زندگیش از ارزش هاش دست برنداشت و همیشه عدالت و منصف بودن در الویت زندگیش بوده ..و همه ازش به نیکی میگند

    فخر من و باربد هست داشتن چنین همسر و پدری نیکو خصال که وجودش برکت زندگیمونه🤗🥰😍

    حسن عزیزم این شادی و خوشحالین مستدام و کلی مبارکمون باشه عزیز جانم❤️🤗🥰




    ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

    نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 5:33 توسط : مریم | دسته :
  •    []