نمیدونم اخیراً توجهتون جلب شده یا خیر؟ تعدادی از بلاگرها و بازیگران سینما که زندگی های پر زرق و برق، عشقولانه خودشون را در معرض بازدید عموم میگذاشتند در شرف جدایی یا طلاق قرار گرفتند.
گاهی اسم هاشون از مراجع ها یا دوستان شنیدم و برای آشنایی بیشتر هر چند وقت یک بار یه بازدید از صفحشون انجام دادم
به هر حال من شغلی دارم که بابت یه سری اطلاعات معرفی شده چه خوب ،چه بد ، باید به روز باشم تا بتونم درک و دید وسیع تری از شناخت مراجعان خودم را داشته باشم
کلا این اشخاص به شخصه هیچ وقت، برام جذاب نبودند و نخواهند بود ، که بخوام مسائل روزمره اشون را دائم پیگیری کنم و علت و چرایی جدایشون هم ، خیلی موضوع مهمی از نظر شخصی برایم نبوده در نتیجه به این موضوع که برای جذب فالور یا هر نیت مسخره دیگری هست فعلا کار ندارم ... اما هرچه که باشد میدونم رابطه و سبک زندگی به این مدل بابت میل به شواف و کسب منفعت مالی و روانی ، تمیز و سالم نیست و صاحبان این صفحه ها حال روانی خوبی ندارند
حالشون مثل بادکنکی میمونه که یه پوست و ظاهر بیرونی داره و حجم داخل با هوا پر شده
یکی از این بلاگرها که مقداری صفحه خودش و همسرش متفاوت تر از بقیه بلاگرها هست ، اما در کلیت صفحه های آنها هم آلوده به شواف و نمایش و مسائل ظاهری است
کاملاً اتفاقی دو روز پیش ، در صفحه خانم با توضیحاتی که در یک لایو سیو شده در صفحه اش به صورت عمومی منتشر کرده بود متوجه شدم این زوج هم درحال جدایی هستند ...
برای من شنیدن خبر جدایی ادمها باز به خاطر کارم و اطلاع از ریز جزییات زندگی آدمها نمیتونه خبر عجیب و حیرت برانگیزی باشه به دلیل اینکه خیلی مسائل پراهمیت و اختلاف نظرهای زیادی در فضای شخصی ادمها ممکنه باشه که حتی نزدیکترین افراد هم ، از اون مسائل باخبر نباشند ..
ممکنه مربوط به فانتزی های جنسی و تمایلات تابودار باشه و یا انواع مشکلات مسائل دیگه که ، به حدس عموم نرسه اما هر کدوم از آنها باشه طبیعتاً دیگه ادامه زندگی مشترک جایز نیست
ما آدمها مرتب میخواهیم دیگران را براساس اطلاعات موجود وعینی خودمون نتیجه گیری کنیم چون اطلاعات ما بی شک بسیار ناقص است این نتیجه گیری براساس دنیا و برداشت ذهنی خودمون عبث و کاملا اشتباه است .
این زوج بلاگر از فعالیت های ورزشی ، بچه داری همسرداری ، مهاجرت ، سوپرایزهای جذاب و خواستنی
آزادی فردی ، بوسه های خاص و عاشقانه و زندگی لاکچری.... بسیار از مواردی که خیلی آدمها دوست دارند آن را تجربه کنند را به اشتراک میگذاشتند
از قبل از بچه دار شدن صفحه داشتند
آقا ،با عناوین خواستنی و اختصاصی همسر خودش را در عموم ،مورد خطاب قرار میداد
مرد ، آخوند زاده ( یعنی پدرش آخوند ) اما تیپ و ظاهر به روز ،گوشواره به گوش ، شیک و گوگولی صحبت کن ، آنطوری که دل مخاطب های خاص خودش ببره
البته امثال من چون نگاه وسیعی تری به به این آدمها دارند و داخل تر را هم میبینتد ، هرگز جایی برای جذاب بودن ندارند
تلاش مرد بلاگر ، برای نشون دادن اینکه که پدر و مادر مذهبی و بطنی که در آن رشد کرده موجب تقلید عقاید نشده و او خواسته آدمی متفاوت تر از خانواده خودش باشد
اما شما تناقضاتش را میتوانستید از ظاهر و تاتوهای بدنش متوجه بشوید ، مثل ابوالفضلی که بزرگ روی قسمتی از بدنش حک کرده بود..که اصلا با ظاهر فرنگی طورش و گوشواره های گوگولی مگولیش نمیخوند ( هیچ کدام از آرایش ظاهر اختصاصا اشکالی ندارد تلفیقش با هم سوال برانگیز است . که شخص مورد نظر واقعا فازش چیست ؟ )
زن و مرد بلاگر این مدت ،صاحب دو تا فرزندو پسر و دختر شدند که کلیپ های زایمانی دلبر از پدر و مادر شدنشون تا شیوه های به ظاهر تربیتی مدرن از خودشون منتشر کردند
بچه ها ، وعده های غذایی تا میان وعده های غذایی خاص مثل بلوبری ، دراگون ، آوکادو و... را در ظرف های تغذیه شون مخاطب مشاهده میکرد
همسر گاهی بچه ها را نگه داری میکرد ، تا خانم خونه بتونه با دوستان خانم و آقای خودش شب به تفریحات شخصی به تنهایی برود و بابت بدرقه خانم و دوستانش تا زمان برگشت خانم از تفریح ،صحنه هایی برای فالورها به اشتراک گذاشته میشد
حمایت همه جانبه از فعالیت های ورزشی بانو در همه دوران چون خود مرد هم از قشر ورزشکار هست برای بقیه جذاب بود ...
خلاصه این دوستان در کمال ناباوری مخاطبانشون اعلام عمومی کردند که در شرف جدا شدن هستند و تصمیمات خودشون گرفتند من نمیدونم شاید هم جدا شده باشند و دارند کم کم به مخاطب وضعیت خودشون را اعلام میکنند
ولی ظاهر و چشمان دردمند خانم و ابروهای توخالی و کنده شده که خبر از اضطراب بسیار بالا ، وسواس و اختلال تریکوتیلومانیا را متاسفانه میده مشهود است
درسته که هر آدمی در نتیجه رفتار رسش یافته میبایست تا میتونه از قضاوت دوری کنه و به حریم خصوصی دیگران توجه و احترام بگذاره
اما نباید از این موضوع غافل شد که شخصی که به این وسعت بلاگر میشه و تا این میزان لحظه های زندگی خودش را در معرض اطلاع عموم میگذاره تا بتونه مخاطب بیشتری جذب کنه و دیده بشه و در بغل این دیده شدن تبلیغات گران بگیره و درآمد زایی کنه باید ظرفیت ورود مخاطبانش را به بخش های از زندگیش در خودش ایجاد کنه هر کاری که ما برای فعالیت زندگی انتخاب میکنیم سختی ها و مشقت های خودش را داره طبیعتاً بلاگری هم با مسائل های اینگونه روبه رو خواهد شد
مثلا یه عده هستند میزان حد از اطلاعات شخصی خودشون را مشخص کردند که نشون بدهند . خب طبیعتاً این ادمها وبلاگرهای جز تمایلی ندارند مخاطب به صورت عمیق وارد جزییات زندگیشون بشه اما این دسته بلاگرهای فعال ، به گونه ای رفتار کردند که با پوزش مخاطب فقط زمان استفاده از سرویس بهداشتی با آنها همراه نیست اما بقیه لحظه هاشون را تمایل دارند فالورها در جریان باشند
زندگی اینها به گونه ایی از سمت خودشون نمایش داده میشد که حتی یکی از دوستان فهیم و خیلی صمیمی خودم وقتی در مورد زندگی شخصیش و انتقاد از همسرش دلگیر بود و برام حرف میزد همیشه میدیدم به رابطه این دو نفر ، یعنی زن و شوهر بلاگر و آخرین اتفاق عشقولانه و درک وسیع از همسرداری که مثلا به نمایش گذاشته بودند اشاره میکرد
همیشه بهش میگفتم فلانی جانم ، قربون صورت زیبات بشم ، میدونم که چقدر سبک و رفتارهای این بلاگر به نظرت شیک میاد و همینطور هم هست اما فراموش نکن ما در همه ابعاد زندگی این ادمها نیستیم و این ادمها هیچ کدوم رفرنس خوبی برای ارجاع دادن و مثال نیستند . بعد چند تا از نقدها و تناقضات رفتاریشون را مثال میزدم و توجهش بهش جلب میکردم
میگفتم به نظرم نقد و ناراحتی خودت را از همسرت با مقایسه اینها پیش نبر
میگفتم میدونم شاید احساس کنی که گاهی شیک تر و فهمیده تر از بلاگرهای دیگه حرف می زنند و احساس میکنی چقدر همسر و مادر و پدر نمونه ایی هستند اما در نهایت ما با آنها زندگی نکردیم و نمیدونیم در زندگی واقعیشون چقدر شبیه صحنه هایی هستند که به ما نشون میدن
( اتفاقا خانمه که اخیرا در مورد جدایش میخواست صحبت کنه، دقیقا ً گفت ما چیزهایی را به شما نشون میدیم که دلمون میخواد شما ببینید ) و به نظرم اقرار به این مسئله یعنی عدم صداقت واقعی با مخاطب
من همیشه با خودم فکر میکنم هر آدمی که به اندازه حتی سه نفر مخاطب و تریبون به دست داشته باشه چقدر سهم مسئولیتش بزرگ و سنگینه و به میزانی که این مخاطب ها بیشتر بشه این مسئولیت ها خطیرتر و پر اهمیت تر میشه
چون مخاطب الگو میگیره ، در ذهنش اینها را مدل میکنه ، مقایسه میکنه ، تاثیر میگیره ، باهاشون حسرت میخوره ، زندگی شروع میکنه ، زندگی از هم میپاشونه و صدها شیوه غلط دیگه
که بیشترین ضرر را ، مخاطب ایده ال گرای این وسط میکنه که فکر میکنه همه زندگی این ادمها همین تصاویر چند لحظه ایی است که اینها به ما نشون میدن
امیدوارم به خاطر آرامش زندگی خودمون هم شده ما همیشه مخاطب های باهوش و منصفی باشیم .
ببینید طلاق گرفتن اتفاق خوبی نیست اما گاهی یک راه حل نجات و رهایی است که قطعاً انجام شدنش بهتر از انجام نشدنش است مسئله اینجاست که مخاطب برای این هنگ میکنه یهو وسط آن زندگی عاشقانه و بوس های دلبرانه این اعلام جداییه با برداشت هاش نمیخونه
و حس میکنه انگار برای دریافت داده هاش سرش کلاه گذاشتند و باهاش صادق نبودند
والا خود طلاق به تنهایی میتونه تصمیم و اراده انجامش در بعضی از شرایط های زندگی یه شهامت بزرگ باشه، ممکنه برای هر کدام از ما یک روزی اتفاق بیفته ولی اگر برای ما اتفاق افتاد چون بابت زندگیمون نمایش های عاشقانه دروغین تحویل ندادیم بدهکار پاسخ نیستیم بلکه زندگی خودمون بوده و به کسی هم مربوط نخواهد بود چون قبلش بابت زندگیمون به کسی با شواف دروغین آسیب نزدیم .
واکنش مخاطب ها از خبر جدایی این زن و شوهر متفاوت بود....
دسته اول : حسودان خودفریب پلاستیکی که منتظر به خاک سیاه نشستن دیگران هستند ابزار خوشحالی کردند که اه مردم ، که اینهمه خوشبختیتون را نشون دادین زندگیتون را گرفت ( این مخاطبان حقیرترین ادمهای روی زمین هستند که نه برای نجات و خوشبختی خودشون میتونند کاری کنند و نه از خوشبختی دیگران خوشحالند تنها التیام زندگیشون اینه که ببینند یکی ناکام شده .... بدبخت پلاستکی از کجا میدونی شاید الان داره با تصمیم فعلیش پا در رشد و ترقی میگذاره و تازه خوشبختیش استارت خورده و تو خبر نداری )
دسته دوم :یه عده واقعا هنگ بودند و نوشته بودند شما ما را با نمایش زندگیتون فریب دادین ما شما را الگو کرده بودیم و نمیبخشیم ( خوب شما اشتباه کردین بودین که کلیت زندگی یه ادم الگو کردین واقعیت زندگی همه ادمها اینه که ضعف و قوت با هم است .. به جای الگوبرداری تمام و کمال یاد بگیر زندگی بقیه را اینقدر با خودت مقایسه نکنی
الگو برداری یا استفاده از تجریه دیگران بسیار خوب هم است در صورتی که اول عزت نفست حالش خوب باشه یا به مشکل نخوره و دوم اینکه تو ایده ها و پلن های خودت را هم داشته باشی هر کس نسخه زندگیش منحصر به فرد شرایط خودش است )
دسته سوم :یه عده دیگه اصرار و خواهش در عدم ناباوری که ما مطئنیم شما دوباره به هم برمیگردین و امکان نداره شما بتونید جدا از هم باشید و التماس زیاد که طلاق نگیرین ... ( دقیقا اینها همون دسته مخاطبانی هستند که فضای عاشقانه زندگی این دوستان براشون جذاب و سرگرم کننده بوده و الان دوست ندارند در فیلم رویایی خودشون که هر روز دنبال میکردند تداخل و ناهماهنگی ببینند ترجیج میدن با انکار و خودفریبی هی بگند نه بابا مگه میشه شما هرگز از هم جدا نخواهید شد این دوستان هم همیشه تو انکار هستند و الان سوگوار قطع فیلم های عاشقونه خودشون هستند )
دسته چهارم : متاسفانه حزب بادها بودند که اینها هر کار کنند میگند افرین ، به به چقدر شما بی همتاید ( به نظرم حتی اعلام جداییشون باز مثل تمام سالهایی که با مخاطبانشون صادق نبودند فقط یه اطلاع رسانی پر از شواف و شعار بود .... طوری که باز هم شاید یه عده حسرت این مدل طلاق باکلاس در دلشون بخورند یه جورهایی باز مخاطب بی دقت و سطحی را فریب دادن به عبارتی اصل درد و رنج را با کادو پیچی شیک به واسطه بازی با کلمات به مخاطب انداختن)
همسر این خانم مدتهای زیادیست هر شب موضوعات خاص ، بالاش هم میزد مثبت هیجده در مورد اون مباحث در اینستاگرام لایو میگذاشت خیلی هم از بابت اندیشه ایشون به به و چه چه میکردین ... اما نمیدونم چند نفر مثل من که گذرا از لایوشون کوتاه عبور میکردند ، فکر میکردند ، که با خودم همیشه میگفتم این ساعت نیمه شب هرچقدر تو حرفهاییی شنیدنی برای گفتن داشته باشی اما الان تو باید در کنار همسرت باشی ...مگه میشه کسی خانواده خودش را رها کنه بعد بخواد دنیا را بسازه همیشه گفتند بهتره ما برای هر تغییری ابتدا از خودمون شروع کنیم حالا اگر ماهی دو بار بود یه حرفی ، اکثریت شبها میدیدم نیمه شب لایو این اقا در حال برگزاری هست .
بد به حال آن افراد سطحی و ظاهر بینی که اینگونه افراد را الگوی درست زندگی خودشون قرار میدن و خودشون و همسرانشون را با معیارهای نمایشی این ادمها پایین میکشند .
به هرحال تمام بلاگرهای که در سطح وسیع فعالیت میکنند و جز نمایش روزمرگی های آنچنانی زندگی هدفی دیگر ندارند افرادی هستند که درگیر شخصیت نمایشی ، حال ویران درون و نیاز شدید به پذیرش و تایید شدن دارند .
و پیامشون اینه ، من همسرم را با برنامه ریزی قبلی سوپرایز میکنم که شماهه، مخاطب ببینید و تایید کنید بگید به به چه شوهر رویایی خاک تو سر من با این شوهر کردنم
و اینقدر میل و عطش دیده شدن دارم همان همسر را شبهای متوالی تنها میگذارم و میام برای شما مخاطب سخنرانی میکنم که باز بگید چه ادم با کمالات و فهمیده ایی باز خاک بر سر شوهر من ...
به نظرم طلاق های این بلاگرها ( دوستان باز تاکید میکنم طلاق رخدادی ، جهت عیب جویی یا ایراد گیری نیست بلکه بحث فعلی نمایش های غیر واقعی این بلاگرها از زندگیشون است که طلاقشون مثل کلاه گشادی روی سر مخاطب های رفته که با مقایسه و حسرت زندگی اینها زندگی را به کامشون تلخ کردند )
به نظر من طلاق این بلاگرها که یکی پشت دیگری صداش درمیاد حقیقت داره ، چون زندگی که پایه هاش روی شو های ساخته شده است یه جا کشش در خواهد رفت
مثل زندگی بلاگر پاکبان عاشق ، زنی بلاگر که همسر مردی به اصطلاح روفتگر شده بود از صفحه بلاگری این زن تا مصاحبه های پی در پی در تی وی و روزنامه ها از زن بلاگر ،باعث بیشتر دیده شدنش شده بود
این زن از بلاگری و تبلیغات وضعش بسیار خوب شده بود اما مدام هنوز اصرار زیاد به پاکبان نشان دادن همسرش در موقعیت های مختلف و اینکه با دختر کوچکش هرشب پشت پنجره وقتی ماشین حمل زباله رد میشد مثلا برای پدر و همسر دست تکون میدادند
اینکه او زنی است مدرن که به شغلش همسرش مثلا افتخار خاص میکند
هیچ شغلی عار نیست اما اگر فرد شرایط خوبی برای ارتقا زندگیش پیدا کند چه دلیلی دارد همسرش به عنوان یه پاکبان به این شغل ادامه بدهد
واضح است حقوق پاکبانی همسرت به اندازه یکی از تبلیغ های روزانه تو نمیشود
من همیشه در فیلم ها چهره معذب همسرش را کاملا حس میکردم این شخص را اروم و تسلیم احساس میکردم انگار دلش نمیخواست اینگونه تصاویر شخصیش پخش بشه و بنده خدا اذیت بود
در کناری که فالورها زن را به عنوان یک همسر نمونه ، فداکار و عاشق یاد میکردند
من در این زن فقط خودشیفتگی میدیدم و بس و همان درد و رنج بی عزت و نفسی را در رفتارش مشاهده میکردم ...
که به طور ناخودآگاه نشان میداد من وارد رابطه ایی شدم با ادمی که از خودم پایین تر است تا به واسطه پایین بودن اون آدم من وقتی مقایسه میشم بالاتر و بهتر دیده بشم و دیگران من را به خاطر از خودگذشتگی و ایثارم تمجید کنند و دقیقا در صفحه اش این بساطی که میخواست براش به راه بود
و همه از خاص بودن و گذشت بی نهایتش مینوشتند
اکثر ادمهایی که میرند ،با ادمهایی خیلی از خودشون از لحاظ ظاهری و موقعیتی پایین تر ازدواج میکنند همین ماجرا را دارند در واقع میخوان ، در مقایسه برتر
دیده بشند اینقدر احساس خودکم بینی دارند و نیاز به توجه که بااین ازدواج ها خودشون را در معرض هورا کشیدن قرار میدن ( خیلی خیلی انگشت شمارند ادمهایی که از روی گذشت واقعی ازدواج های اینگونه انجام میدن به راحتی در دسترس دید من وشما نیستند چون اون ادم برای شواف و تحسین اینگونه ازدواج نکرده که من شما آنها را بشناسیم زندگی شرافتمندانه دارند )
ادمهای که برای دیده شدن خودشون با ادمهای پایین تر ازدواج میکنند ایثارشون از روی فهم و درایتشون نیست بلکه بازوی خودشیفتگی آنها بابت تایید و تحسین وتمجید دیگران است ( برای همین پیچیدگی انسان است که روانشناسی و روانکاوی کار بسیار خطیر و ظریفی هست و کسی میتواند انسان را تحلیل کند که دانش ، صلاحیت و هوش خوبی داشته باشد در نتیجه مشاوره قبل ازدواج با روانشناس دارای صلاحیت بلاشک آگاه سازی ارزشمندی را در روابط به ما میده که میتونه از هزینه های سنگین و جبران ناپذیر مارا نجات بده )
مثلا این خانم بلاگر به ظاهر عاشق و مهربان برای همسرش ولنتاین سوپرایزی گرفته بود زمین را پر از برگ گل رز و شمع چیده بود همسر با همان لباس پاکبانی وارد شد و اینها کل مراسم را با لباس پاکبانی همسر بدون رفتن همسر به دستشویی برای دست شستن و کات فیلم ، فیلم برداری کردند
چه کامنت های از به وجد آمدن مخاطبان و ستایش این خانم بود ... و من فقط به عنوان تجربه درمانگری ازمعاینه وضعیت روانی خجالت و بی حوصلگی را در چشمان آقا مشاهده کردم
نه ذوقی و نه شوقی در چشمان این مرد گرفتار که آرزویش شاید یک ساعت زندگی زناشویی برای خودش به دور از شواف بود . و اینگونه ولنتاین نه تنها برایش عاشقانه نبود ،بلکه بیشتر میدانست که او و شغلش ابزاریست برای نمایش و مطرح کردن خانمش در فضای عمومی
متاسفانه به چه آسانی آدمها خواسته های خودشون را به خورد مخاطبانشون میدن
کمتر از یک سال است این خانم و آقا هم که زندگی نمایشی عشقولانه ایی که خانم به راه انداخته بود با وجود یک دخترک حدود پنج ساله از هم جدا شدند .
همان مرد آرام و تسلیم وارد یک رابطه دیگه ای شده بود و با خشم های شدید انباشته شده که به نظرم با ورود به رابطه دیگه این هم خودش یک جور انتقام از خانم بود به خانم اعلام کرد دیگه من نمیتونم به زندگی با تو ادامه بدم تحمل توهین ها و تحقیرهایی را که در زندگی خارج از اینستاگرام، دائما به من میکنی را ندارم و مسیرهامون باید از هم سوا کنیم و دیگه تمایلی ندارم هیچ گونه تصویر و عکسی از من در صفحه اینستاگرامت بگذاری و خانم را وادار کرد تمام عکس هاش از صفحه اینستاگرام پاک کند و از آن زندگی بیمارگونه این زن رفت .
باز هم ایول به آقاهه که بیدار شد از خودش و عزت نفسش مراقبت کرد و خودش را نجات داد چون بعضی ها سالها یا تا ابد گرفتار تله های بیمار گونه همسران اینچنینی خودشون هستند و متاسفانه ، آدمهای ناآگاه با وجود این صفحه های خود مطرحی ، این ادمهای خودشیفته هیجانی نمایشی را تعریف و تمجدید میکنند
اینقدر این آدمها از درون تهی و خالی هستند که وقتی فضای خود مطرحیشون به مشکل میخوره براشون حکم مرگ داره یعنی حس میکنند برای ادامه زندگی و حیات هیچ چیز باارزشی ندارند
گفتن و ریز شدن در مورد تحلیل این بلاگرها فرصت بیشتری میطلبه و فضای اینجا وخیلی محدوده و حتی شاید از حوصله شما خارج باشه چون آسیب شخصیتیشون و چرایی رفتارشون وسعتش بسیار زیاد است .
به هر حال در پایان اصل مقصودم از نوشتن این پست این است که :
چیزی که من از شنیدن ماجرای جدایی ، زن و مرد بلاگر ،مجدد به بازبینی و فکر در حد فضای فعالیت خودم در ارتباط با مخاطبانم به فکر فرو برد
آن احساس مسئولیتی که در مورد مخاطبم همیشه داشتم و خواهم داشت
این شش سال فعالیت عمومیم را با خودم مرور کردم .
خوشبختانه من هیج وقت مدعی ادم کامل
و بی نقص بودن را نداشتم کما اینکه بارها به کم و زیاد خودم در محدوده فعالیت مجازیم اشاره کردم
شواهد و مستندات این سالها فعالیتم موجود هست که تمام تلاشم و سعیم در این بوده که اگر چیزی را دارم به مخاطبم و بهتره بگم دوستانم ارائه میدم با دنیای واقعیم تا حد ممکن برابر باشه و اطلاعات اغراق شده و فیک نداشته باشه چون صداقت و روراستی برایم یکی از بزرگترین ارزش های زندگیم است .
شاید به همین دلیل بوده که چون خواستم عوامل غیر وارد این فضای حسی و دوستانه بودن ما نشه من از این راه تا کنون ،کسب درامد نکردم مطمئن باشید هم راهش بلد بودم هم به موقع وارد این فضا شدم اما اینقدر نگاه وسیعی تری در موردش داشتم هیچ وقت وسوسه نشدم که بخوام با حاشیه های فیک و درگیر کردن احساسات مخاطبم صفحه های مجازیم را رشد بدم به خودم گفتم اگر روزی قرار باشه این اتفاق از باب درآمد بیفته ، بهتره در بستر واقعی و درستش پیش بیاد نه تلاش برای دور زدن مخاطبم من مخالف کسب درامد نیستم اما نه به هر قیمتی
یعنی دلم نخواست برای رسیدن به قسمت مادیات ماجرا شرف و وجدانم را زیر پا بگذارم ...
اینقدر در این بستر محبت های بی دریغ و واقعی و فیدبک های عالی گرفتم که حسش قابل وصف نیست .
میدونید برای دیده شدن و رقابت بلاگرها باهم دیگر ، باید به یک سری رفتارهای آلوده مشغول بود ، که این خلاف باور و ارزش های زندگیم بوده
شما شاهد بودین هر وقت از عشق و لحظه های قشنگ زندگیم نوشتم سعی کردم اون لحظه های که بریدم ، کم اوردم ، دلگیر بودم ، شاکی بودم ، دیده نشدم ، توجه نشدم و خیلی از رویدادهایی که در زندگی همه ما رخ میده را هم بنویسم
از بیرحمی ها ،تفاوت ها ، تناقض ها ، ناعدالتی ها از هر چیزی که دلتنگ شدم نوشتم
از روزهای که بغض کردم و اشک ریختم
هدفم انتقال انرژی منفی نبوده فقط میخواستم ، این روزها هم حتی اگر به دل تو مخاطب نشینه ، بگم اینهم ورقی از زندگی این مریمی هست که داری دنبالش میکنی و همین مریم جز خودش و خدا روی هیچ کسی برای بلند کردنش بابت روزهایی که زمین میخوره چشم امید نداره
با وجود تصور اشتباه و انتظارات غیر واقع بینانه بعضی از مردم از یک روانشناس ، از ناقص بودن نترسیدم چون همیشه انتخابم ، خود بودن واقعیم بوده و اتفاقاً یکی از تلاش هام ترمیم فرهنگسازی از این قضاوت نادرست در مورد روانشناسان بوده
اونهایی که همراه دائمی بودند میدونند هیچ وقت در مورد موقعیت اجتماعی و ظاهری زندگیم چیزی را بزرگ جلوه ندادم اگر کاستی بوده به راحتی گفتم ... از ساده بودن نگرانی نداشتم
احترام و توجهی که قراره بر اساس مسائل ساختگی باشه آسیب جدی و عمیق به شخصیت میدونم و من اون احترام هرگز نمیخوام
و برام مهم بوده که مخاطبم من را همین که هستم و پذیرش کردم بشناسه و انتخاب کنه ... من عطش مخاطب زیاد را از اول نداشتم از قضا بیشتر دنبال کیفیت بودم دلم میخواسته مخاطبانم کم و خاص ، ولی پردرک و شعور باشند .
چیزی را نوشتم یا تصویرش را ارائه دادم که حتما واقعی بوده و میدونستم اثرش غیر مستقیم بر روی مخاطبم و زندگیش مثبت و تاثیرگذار هست
همیشه دلم خواسته از جریان واقعی زندگیم حس خوب منتقل کنم .
تا به امروز ، روزنوشت هام با جزییات نویسی ، نوشتار یک رویداد واقعی زندگیم بوده نه یک سکانس ساختگی و تو خالی بودن که فقط جذب مخاطب بیشتر داشته باشه
امیدوارم ما با یاری و توکل به خدا در مسیر درست زندگی باشیم سعی نکنیم دیگران را فریب بدیم به نظرم اگر فعالیت مجازی میکنیم به جای حسرت گذاشتن در دل دیگران ، دلگرم کننده و حمایت گر باشیم اگر توانایی داریم تسهیل گیر باشیم ... موقعیت ها را به فرصت جهت سازندگی زندگی خودمون و دیگران تبدیل کنیم نه اینکه موجب تخریب و آسیب زندگی بقیه باشیم
ما نسبت به مخاطب هامون مسئولیت اخلاقی بزرگی داریم اجازه نداریم آنها را بازی بدیم
ما آدمها ، هرکدوم ، عضوی مهم از هستی هستیم که میتونیم سهم خودمون را با گزینه انتخاب یک انسان اخلاق مدار موثر و تاثیر گذار انتخاب کنیم و مطمئن باشید این تاثیر میتونه گاهی تا بینهایت تا حتی بعد از حیاتمون ادامه دار باشه... تلاش و انتخابی که با هیچ پولی قابل خریدن نیست و ارزشش مدوام و ماندگار خواهد بود ....نباید برای دریافت ها و توجه های کم ارزش انسانیت خودمون افول بدیم
باید همیشه طوری رفتار کنیم که وقتی به درونمون رجوع کردیم بابت واقعی بودن و درستکاریمون احساس رضایت درونی داشته باشیم .