وقتی باربد ایران بود یه روز غروب باهم حرف میزدیم ،بهش گفتم چه خوب میشد یکی از این وعده هایی که غذا را بیرون میریم ، صبحانه را بیرون بخوریم .
بعد با هم فکر کردیم به جز هتل ها که حالا صبحانه های بوفه ایی دلچسب دارند که گزینه فعلی ما نبودند
تجربه چند تا از کافه هایی که قبلا صبحانه خوردم را بهش گفتم که خیلی ارزش دوباره رفتن را ندارند .. و صبحانه های خونه خیلی بهتر هست
بعد گفتم واقعا نمیدونم کجا بریم اما خیلی دلم میخواد یه گزینه پیدا کنم که متفاوت باشه و تو خوشت بیاد و صبحانه را هم بیرون بخوریم
ده دقیقه از حرفهامون نگذشته بود ، سوسن دوستم برام پیام فرستاد که ... من بلیط سفرم برای فردا بعداز ظهر به سمت دبی بهویی اوکی شده ، چون حتما دوست دارم باربد ببینم .. دوست داشتم ناهار بیرون بریم ولی چون به فرودگاه نمیرسم .. فردا صبحانه میخوام رزرو کنم که دور هم ،باشیم .
انرژی را فقط داشته باشید😍 از این تجربیات بسیورررر بسیور زیاد در زندگیم دارم.... قبلا چندتاش تو وبلاگ نوشتم ،که چیزی را مطرح کردم یا خواستم بعد خود به خود خیلی فوری اتفاق افتاده .. نمیدونم چه جور جفت و جور میشه اما خیلی باحاله ... قطعا یه انتقال انرژی توش است که اینقدر تکرار میشه
برای ما اتفاقاً صبحانه پیشنهاد خیلی بهتری بود هم چیزی، که ما میخواستیم بود... همینکه آن روز چون سالگرد ازدواجمون بود ما از قبل شب برنامه رستوران رفتن داشتیم از آن طرف باربد ظهر تا عصر هم با دوستاش از قبل برنامه ریزی کرده بودند که با هم کافه برند ..
ناقلا قبل این برنامه ریزیها که با دوستهاش بخواد فیکس کنه میخواست برنامه شام رستوران را با ما بپیچونه اولش گفت شب عاشقونه شماست دونفری برید باهم صفا کنید من هم مزاحمتون نباشم ....
گفتم فکر کن تو کنارمون نباشی بعد من برم ... لطفش به بودن تو هست
باباش گفت شب عاشقونه ، تو هم محصول عشق ما هستی ، پس بودنت کنارمون شبمون را قشنگ تر میکنه واجبه که باشی
قبلا گفته بودم باربد تو جمع دوستاشش معمولا آن ادم مخالفه نیست و سخت گیری نمیکنه .فکر کنم میخواست خودش با تایم دوستها هماهنگ کنه
گفت اوکی پس به دوستام میگم سالگرد ازدواج مامان و بابامه میخوایم کنار هم باشیم ... اگر برنامه از ظهر تا عصر باشه من میتونم بیام ، که دوستاش هم خوشبختانه موافقت کرده بودند
خلاصه برنامه آنی سوسن برای صبح خیلی به شرایط ما که از قبل برنامه هامون چیده بودیم میخورد
سوسن وقتی شنید بود باربد آمده و میخواست حتما باربد ببینه یه سری مشغله ها براش پیش آمد و یا برنامه های ما طوری دیگه شد که نشد اوایلش برنامه ریزی کنیم
خیلی دوست داشتم به خونه ام دعوتش کنم .. اما چون تازه خونه گرفتیم و من اخلاقش میدونم که کلی تدارک به این بهانه میدید معذب بودم برای آمدن خونه ام خیلی بهش اصرار کنم
البته بهش پیشنهاد دادم که پذیراش باشم ... گفت دوست دارم باربد بیرون ببرم
سوسن در تمام دوران جراحی ها و شیمی درمانیم به معنای واقعی هم خودم را و الخصوص باربد را بی نهایت ساپورت کرده بود ... اگر هم بعدش درگیر درمان یا جراحی شدم تو این سالها به گوشش میرسید امکان نداشت خودش را نرسونه واقعا مت به تمام لطف هاش بدهکارم و تا ابد مدیون روزهایی هستم که باربد را برخی روزهای شیمی درمانیم ، مخصوصا آن دوران که حسن ماموریت خارج ایران بود میبرد خونه شون و حسابی بهش رسیدگی میکرد ..
از سرگرمی تو خونشون بگیرید تا بیرون و تفریح و هدایای مختلف که براش میگرفت تا باربد در آن زمان بتونه با آن سن کمش فشار و استرس کمتری را از بابت بحران زندگیمون داشته باشه
( من همیشه بهتون گفتم خوبی شما در این جهان هستی هرگز و هرگز گم نمیشه اگر چرتکه به دست نباشید و یک مهربان واقعی و آگاه باشید نه مهرطلب .کسانی قدر خوبی های شما را ندونستند یا به هر نحوی موجب دلشکستگی شما شدند فدای سرتون آنها را به خیر ما را به سلامت .
جهان هستی خودش ادم های هم فرکانس شما را سر راهتون یک جای زندگی میگذاره باهم حالش ببریید هرکس در سطح لیاقت خودش معاشرت میکنه . )
باربد خاطرات شیرین از تایمی که در کنار سوسن و خانواده اش بوده داره و همیشه تعریف میکنه
من اینجا بارها از آدمهای خوب زندگیم در همان زمان بابت لطف هاشون تشکر کردم ... باید در زندگی قدر دان خوبی ها باشیم و این توجه جز بایدهای من در مورد ادمهای اصیل و نجیبی هست که خوبی هاشون به من رسیده...
حتما دنبال کننده های دایمی میدونند یکی از آن افراد که اینجا ، مکرر خوبی هاش ثبت کردم سوسن بوده .
دلم خواست ثبت قدردانی و محبت این دفعه اش ، هم جا نمونه ....یه مقدار با تاخیر این پست نوشتم چون درگیر جمع و جور کردن رفتن باربد بودم ...وقتی هم باربد رفت کمی درگیر دلتنگی جای خالیش بودم
از این بابت تاخیر، سوسن جان هر زمان اینجا را خوندی ازت پوزش میخوام حتما درکم میکنی.. من تو این سالها که شناختمت همیشه تمام محبتت به من و خانواده ام قلبی بوده و خوشبختانه حساب و کتابی داخلش نبوده که من نگران دیر و زود شدن چیزی باشم
بهت بعد رستوران در تشکرم از پذیراین گفتم هر هدیه به رسم محبت بین من و تو رد و بدل میشه یه بهانه است برای یاداوری و یادبودی ، صد البته از آن بابت سپاسگزارم ، اما ارزشمندترین و دلنوازترین قسمت این دیدار این بود که من واقعا درک میکنم ، آدم وقتی مسافر هست چقدر آن روز خودش مشغله و استرس سفر را داره و آن هم سفر خارج کشور و تایم محدودی که داشتی
حتی بهت گفتم باوجود اینکه دلم میخواد ببینمت اما درک میکنم که تو مسافر هستی، . اما گفتی نه قرارمون سر جاش باشه و من میرسم و تاکید کردی دلت میخواد ما را ببینی
خب این برای من و باربد خوشحالی و خوشبختی بی نهایتی هست
و راستش خیلی خیلی خوشحال تر شدم و دلم ضعف رفت آنجا که گفتی تو سالهای تجربه زندگیت و معاشرت هات متوجه شدی که خیلی از آدم های دوربرت را باید آف کنی و دیگه ادامه ندی و در حال حاضر مدتهاست تو دایره دوستان صمیمیت دوتا دوست را فقط نگه داشتی ... که یکی از آنها من هستم به خاطر مشغله هات تازه با من خیلی بیشتر از آن دوستت معاشرت و دیدار داری ... پس خوش به حال من
من حتما قدر این توجه و لطفتت میدونم که، فراتر از یک دوستی ، بلکه یه خواهر فوق العاده برای من و حسن ، یه خاله همیشگی مهربون برای باربد هستی و خواهی ماند
تو ماشین موقع برگشت به باربد گفتم حرف خاله را که در مورد صمیمیت و دوستی زد شنیدی
گفت بله
گفتم مامان این نگه داشتن و صمیمت که خاله گفت فقط شامل دوست نمیشه ادمهایی که تو زندگی به همدیگه امنیت میدن و به جای آزار دادن حال هم را خوب میکنند از شادی و موفقیت همدیگر نه تنها خوشحال میشند بلکه به پیشبرد هم کمک میکنند و تو روزهای سخت هوای هم به شدت دارند ، قدرشناس هستند، از هم توقع بی جا ندارند ، اونی که زیاد خوبی میکنه طرف مقابل شعور این را داره که داره بهش لطف میشه حق مسلمش نمیشه و از همه مهمتر مرزها را رعایت میکنند و از اونکه دستش برای لطف کردن بازتره ، طرف مقابل سو استفاده نمیکنه ، و حفظ احترام متقابل جاری هست
نتیجه اش این میشه که آن آدمها بین گزینه های زیاد میخوان همدیگر را حفظ کنند و تو دلی هم بمونند ...
برنامه قرار سوسن با ما چون خیلی یهویی شد ... دامادش یه سفر یهویی براش جور شد ، دخترش هم چون فرزند دومش باردار هست سوسن میخواست تو این مدتی که دامادش نیست کنار نوه و دخترش باشه
نیروی کمکی و پرستار بچه، دخترش دایم تو خونه اش داره ولی سوسن میخواست خودش هم کنارش باشه ( سوسن سنش زیاد نیست زود ازدواج کرده برای همین زود نوه دار شده اصلا بهش نمیاد مامان جونی باشه )
ای شیطونها میشناسمتون چون مثل خودم هستید دوست دارید از جزییات بیشتر براتون بنویسم همه را براتون میگم ....😅😬🤭
چون اخلاق سوسن کامل میدونستم ،تو این سالها هر وقت ما همدیگه را دیدیم بلا استثنا یه عالمه تدارک برای من دیده
این وسط ها گاهی من هم یه مناسبتی را بهانه کردم و یه یادگاری های را براش گرفتم
... خلاصه آن شب به سرعت برق و باد خودم به یه مرکز خرید رسوندم ، تا به بهانه ولنتاین براش هدیه بگیرم ... به مرکز خرید که رسیدم گفتند به خاطر رعایت مصرف برق تا ده دقیقه دیگه پاساژ اجازه ورود بیشتر به کسی نمیده که کم کم مغازه دار ها تعطیل کنند .. خلاصه تو این فرصت تونستم یه دونه از این مجسمه های ویلوتری دست ساز فرشته بال دار که داخل دستش یه قلب بود ... چون خودم خیلی از این مجسمه ها دوست دارم و ازشون هم دارم اگر میتونستم صدتا از شون با طرح های مختلف میخریدم چون هر کدوم یه پیام توی طراحیش داره البته بگم اینها اورجینالشون واقعا خوبه که با ظرافت زیاد کار شده و خیلی زیباست
و به یه آباژور جالب ، چشمم خورد که آن را برای کلینیکش گرفتم چون دقیقا طراحیش برای آنجا مناسب بود
متاسفانه فرصت خرید برای دخترش و نوه اش نداشتم .. ان شاالله فرصت بعدی حتما در فکرم هست .
سوسن ما را در رستوران ، مس توران واقع در نیاوران دعوت کرد ..یه رستوران با فضای قدیمی خیلی باحال
یه خونه ویلایی هست که تبدیلش به رستوران کردند
وقتی روی میزتون مستقر میشید با یک تشت و آب پاش مسی میان که آب معطر شده از بهار نارنج و اسانس های سنتی دیگه ترکیب کردند دستت را میشورند
من خیلی خیلی زیادددد خوشم آمد حس عالی داد
باربد گفت با این قسمتش حال نکردم ...
گفتم خب میگفتی من نمیخوام .. گفت نه خب دلم خواست تجربه اش کنم ولی اگر بار بعدی برم این قسمت من انجام نمیدم
و تجربه صبحانه اش را هم بگم حرف نداشت یعنی من قرار باشه یک روز صبحانه باز ، بیرون برم قطعا انتخابم اینجاست ....
نوشیدنی اولش : آب پرتقال طبیعی .. طعمش تازه و عالی بود
نوشیدنی ها گرم که اخر سفارش دادیم سوسن قوری دمنوشی زعفرانی سه نفره سفارش داد ... من نخوردم ولی سوسن گفت خوبه دیزاین و ظرف سرو خیلی جذاب بود
من نوشیدنی کارامل ماکیاتو ، باربد موکا سفارش داد چون میخوام صادقانه تجربه ام بگم ظاهرشون خیلی خوشکل اما کیفیت طعم نوشیدنی گرم معمولی بود و از این بهتر من امتحان کرده بودم
اما تمام غذاهاش واقعا از ده میتونم امتیاز ده بدم الخصوص دیگچه نمکیش که عاشقشش شدم ...
سوسن خودش متنوع سفارش داد ..
دیگچه نمکی
بشقاب سانتیمانتال
نرگسی خاتون
املت پاشا
من جلوش گرفتم میخواست موارد دیگه هم بگه گفتم باور کن که اسراف میشه و من حس خوبی نخواهم نداشت اگر خواستیم باز شارژ میکنیم
آن روز که ما رفتیم پنج شنبه بود سلف سرویس نداشت ولی متوجه شدم جمعه ها سلف سرویس صبحانه میده ...اطلاعات بیشتر از این رستوران میخواین خودتون تو نت و اینستا سرچ کنید من برای منو وعده های دیگرش سرچ کردم دیدم کلی عکس و فیلم توی نت ازش هست که دلم رفت ( مس توران هم بره حالش ببره اینجا به مخاطب ها معرفیش کردیم نوش جونش )
چون جز رده رستورانهای نسبتاً گرون به حساب میاد من تجربه خودم نوشتم و اینجا به سلیقه من خیلی نزدیکه و حتما برای مناسبت ها انتخابم هست ...شما خواستید انتخابش کنید خودتون بیشتر تحقیق کنید که سطح انتظارتون را تامین کنه و فقط روی تجربه من حساب نکنید ... رضایت ادمها ممکنه با هم متفاوت باشه
در نهایت ما یک روز خیلی خوب و فوق العاده با هم گذروندیم
سوسن گفت من دوست داشتم حسن آقا هم میومد یعنی منتظر ایشون هم بودم ... که گفتم حسن پنج شنبه ها سر کار میره و خیلی بهت سلام رسونده در فرصت های بعدی که کنار هم با خانواده جمع بشیم
سوسن به باربد لطف کرد یک سکه تمام بهار آزادی هدیه داد .. گفت هدیه این چند وقت که ایران نبودی
همراه با چند کیلو پسته و مغز گردو ، زرشک ، چند مدل خرماهای متفاوت ....
این هم ثبت یه ورق قشنگ از زندگی به لطف و مرام یه رفیق خوب ❤️
در پایان اینو خیلی تاکید جدی کنم ....هدایای گرون ، رستوران های این مدلی یه وقت شرایط و امکاناتش هست در یک رابطه با میل و اختیار انجام میشه و حتی آن کسی که هدیه میده خودش بیشتر خوشحال میشه
اما اصالت و ماندگاری یه رابطه ، احساس خوشحالی در یک رابطه و... واقعا به این موارد بستگی نداره .. من خوشحالی های زیادی را با ادمهایی تجربه کردم و میکنم که گاهی با ساده ترین امکانات با هم خوش گذروندیم ولی از هم به خوبی مراقبت کردیم وحس با کیفیت به هم منتقل کردیم . چون انسان با عزت نفس و شریف ، اعتبار ادمهای اطرافش را بر اساس ابزار و دارایی آنها تعیین نمیکنه .. من یکی خودم به قلب پاک و نیت خالص آدمها تمرکز میکنم و بعد کارهای بیرونشون میتونه برام دلچسب باشه ..
چون تمام آن اتفاقات بیرونی را خودم میتونم برای خودم مهیا کنم اگر فرض مثال هم موردی باشه که در توانم نباشه آن را از کسی هرگز نه توقع دارم نه درخواست میکنم از آن خواسته عبور میکنم ....
لذا آدمی باید اینقدر مناعت طبع داشته باشه که هیچ وقت کسی را به خاطر این چیزها نخواد اما اگر لطفی رسید با جان و دل قدر دانی و تقدیر کنه
و همچنین از طرف دیگا در مقابل اگر آدمی خودش فرد متمولی بود هدفش این نباشه که کسی را با دارایش مطیع خودش کنه
انسانی که سلامت اخلاقی و روانی داره در هر موقعیتی شان انسان دیگر را حفظ میکنه و از بالا به پایین به بقیه نگاه نمیکنه
مراقب خوبی های خودتون و آدم های خوبی که در اطراف هستند خیلی باشید ❤️

