قسمت اول :
حدود دو ماهه که ما توی خونه خودمون ساکن و
صاحب یه خونه قشنگ شدیم .. امیدوارم تمام آدمها فرصتی براشون پیش بیاد که یه سقف امن بالای سرشون باشه چون قدرشو میدونم و میفهمم چقدر
داشتن این سقف امنه تو زندگی اهمیت ویژه ایی داره
بعد از ماههاو کلی خونه گشتن ، و کلافگی که متاسفانه برخی مشاورین املاک برامون ایجاد میکردند ،
خیلی وقتها چیزی که میگفتند با چیزی که نشون میدادن زمین تا آسمون فرق داشت ، مثلا بایدهای خودمون در مورد خونه میگفتیم بعد می رفتیم میدیدم مثلا آن امکانات نداره ، بعد راحت یه توجیح می آوردند و یه عالمه وقت ما را از هر لحاظ فکر کنید هدر میدادن
هر آخر هفته از کرج به تهران رفتن و دنبال خونه گشتن اصلا کار ساده ایی نبود .وقت برمیگشتیم هر دو له میشدیم
یه جاها به معنای واقعی،خسته میشدیم ، کم می آوردیم میگفتیم فعلا بی خیال خرید بشیم ، یه جا رهن کنیم ، من هم دیگه برم ترکیه که کنار باربد باشم به آن هم رسیدگی کنم
چون اصل مدیریت این کار بیشتر با خودم بود ، فکر میکردم برم خونه رهن کنم بخش زیادی از پول را از دست میدم و بعد با مابقی نمیتونم خونه مدنظرم بگیرم تا سال رهن خونه تمام بشه ممکنه دوباره ملک گرون بشه و دیگه خونه خریدن در جای معقول برامون ممکن نشه
یه دو راهی های سختی را تجربه میکردیم ... و نمیخواستم تصمیمی بگیرم که فقط از شرایط فعلی خلاص بشیم ولی دور اندازش مسیر سخت تری پیش رومون باشه
باربد هم میگفت مامی من خیلی بودنت را در کنارم دلم می خواد اما نگران من نباش لطفا تکلیف خونه را چه رهن ، چه خرید را انجام بده بعد پیش من بیا ... چون اگر آمدی اینجا تکلیف این مورد روشن نکردی بابت بابا همش اینجا دل نگران خواهیم بود ...راحتی من اینه که شما را در آرامش ببینم ..پس تمرکزت بگذار روی خونه پیدا کردن
خب خدا را شکر یکی دیگه از نکته های قوت زندگی ما سه نفر اینه که به جای هول زدن بابت امتیاز فردی بیشتر برای خودمون ، نگاه میکنیم که تصمیمات یه سود مساوی برای هر سه نفر داشته باشه و همگی تلاشمون روی اینه که برای آرامش دیگری چیکار میتونیم بکنیم چون خوشحالی و ناراحتی همدیگه به معنای واقعی برای ما به همدیگر گره خورده
بابت پیدا کردن این خونه به نظرم یه شانس خوب اوردیم ... چون فروشنده اش بسیار آدم درستی بود
این خونه را املاک در دیوار آگهی کرده بود .. توی سه هفته چندبار بار برای بازدید تماس گرفیتم هر دفعه آن مشاور املاک کاری داشت و نمیتونست بازدید بده یا یک هفته اش گفت صاحبخونه چون کلید پیش خودشه اخر هفته مسافرت رفته
خلاصه یک بار دیگه که داشتم آگهی های دیوار را نگاه میکردم دیدم یه نفر دیگه آگهی همین خونه را گذاشته .. همان روز از اول صبح تا غروب هم درگیر گشتن خونه بودیم که مثل روزهای قبل مورد مناسبی پیدا نکرده بودیم دیگه خسته میخواستیم برگردیم من همینطوری یه چرخی،دیگه داخل آگهی های دیوار زدم و متوجه شدم توسط شخص دیگه این خونه آگهی شده خلاصه به حسن گفتم تماس گرفت
آن شخص هم گفت حوالی آنجا هستیم .. داشتم از منطقه خارج میشدم اگر تا بیست دقیقه دیگه میرسید که بمونم
وقتی که رفتیم سر ملک متوجه شدیم آن فرد خود صاحبخونه است . ملک خالی بود و اتفاقی صاحبخونه یه کاری داخل خونه داشته و ، زمانی که ما تماس گرفتیم از شانس همون حوالی بوده
ایشون تصمیم گرفته بوده علاوه بر سپردن به املاکی ها ، خودشون هم جدا آن روز ملکش آگهی کنه
خلاصه اولین شانسی که اوردیم این بود که ما و صاحبخونه بدون واسطه تونستیم پای معامله بریم و بایک هزینه جزیی فقط مبایعه نامه بنویسم یعنی آن درصد سنگین حق املاکی را نداشتیم
آپشن های خونه:
اول که خونه تخلیه بود
محل قرار گیری ساختمان یه حالت دنج مانند داره
یه حیاط سر سبز و زیبا داشت که عشق منه
تمیزی و نظم مشاع ساختمان برای من خیلی اهمیت داشت . چون این نشون از فرهنگ و همکاری ساکنین آن ساختمان را میده . مشاع اینجا هم تمیز و منظم بود .. یعنی جایی میرفتم میدیدم مشاع نامنظم هست ، کفش و دمپایی ها دم در واحدها هست دیگه دلم نمیخواست حتی واحد را ببینم
واحد ساختمان ، به گفنه خود مالک گل این ساختمان بود زمین برای یه آقای دکتر متخصص چشم بوده که زمین را ساخت و ساز کرده بودند و برای خودش این واحد برداشته بوده
یه پارکینگ سندی داره اما اینقدر جای پارکینیگ بزرگ هست دقیقا دوتا ماشین داخلش جا میشه
خود واحد بسیار پر نور ،سرتاسر پرده خور ه
نیاز به هیچ گونه خرجی نداشت ، شیرهای سرویس های بهداشتی ، حمام ، آشپرخونه ، سینک هاشون پارکت های خونه ، دسته های کابینت از جنس صدف و... را همه از آلمان اورده بود چون خودشون اونجا بیزینس دارند ... همه را بهمون با حوصله تک تک برندش نشون داد
متریال خونه خوب و مقبوله
یه شومینه کوچیک سبک مدرن کار شده گوشه خونه
کار شده
درب ورود یه جاکفشی و جالباسی بزرگ تو کار داره
علاوه بر کابینت های زیبای آشپزخونه ، هود ، گاز ، مایکرویوو تو کار خارجی ، حتی پرده زبرا و لوستر هم روی آشپزخونه بود
هر دوتا اتاق خواب کمد بندی شده و پرده خور
کولر خونه کم مصرف تازه عوض شده بود
خب چون خونه برای زندگی خودشون بود و امکانات را هم سعی کرده بود مرغوب انتخاب کنند
فقط سی قدم از آپارتمان که میای بیرون روبه روی خونه یه فضای سبز هست ، باز،پشت خونه یه فضای سبز دیگه هست .. یه کم انورتر یه فضای سبز دیگه است
الان که زندگی میکنیم مبینم چقدر دسترسی محلی به تمام امکانات فوق العاده است
( تشکر از دوست خوبم افسانه جون نازنینم که شناخت محلی به منطقه داشت و خیلی تلفنی من را راهنمایی کرد ، افسانه جون فقط این بدنم ریکاوری و سرحال تر بشه ، بیشتر جون بگیرم باهم دونفری کلی منطقه را بگردیم )
تمام وجود این شرایط،باعث شد که خونه مورد پسندمون قرار بگیره ... فروشنده ، واقعا فروشنده واقعی بود ..من آگهی های قبلیشون را دیدم خیلی قیمتی را که برای خونه گذاشته بودند بیشتر بود .. اصلا قیمتی که براش املاکی ها داده بودند با قیمتی که ما برای خرید باهم تفاهم کردیم فاصله داشت .
یه نگرانی فقط برای معامله بود این بود که خانه برای پدر که ساکن امریکا بود و ملک های خیلی زیادی داشت و کسی که ما میخواستیم باهاش معامله کنیم پسر صاحب ملک بود و پسرشون از پدر برای فروش ملکش وکالت داشت ....
خلاصه من همه جوره تمام احتیاط و جوانب این ماجرا را لحاظ کردم از این طرف با دوستم نغمه عزیزم وکیل مشورت گرفتم که بهم بایدها و شفافیت های قانونیش را گفت
( بی نهایت ازش سپاسگزارم که خودش همسرش از وکیل زبده ، باهوش و کاربلد هستند و همیشه حمایت خوبشون شامل حال ما شده ، وجودشون از نعمت های ماست )
از آن طرف حسن هم با دوست صمیمی همکارش که وکیل بود باز مشورت گرفت ...
بعد من به حسن میگفتم چون من به خاطر کارم با ادمهای مختلف در ارتباطم و همچنین قوتم در بخش شناخت ادمها دیگه خودکار شدم ،مطمینم که این پسر شفافیت در کارش هست و صادقانه حرف میزنه جای نگرانی ابداً نداره
علی آقا خیلی زیاد از همسایگان ابراز رضایت داشت و حتی یک بار که حسن میخواست مجدد خونه را بازدید کنه گفت بود کلید پیش همسایه میگذارم که ایشون بهتون کمک و بازدید بده .. خب کسی که کلکی تو کارش باشه نمیاد این حرکت بز
نه
و میگفت اینقدر من و خانمم از این خونه راضی بودیم که فکر نمیکنم حسی که این خونه به ما داده جایی دیگه بده به هرحال چون پدرم برنامه سرمایه گذاری در امریکا داره تصمیم گرفته که برخی از ملک هاش اینجا بفروشه، این هم تو لیست فروشش هست . و ما مجبور بودیم اینجا را ترک کنیم
خلاصه ایشون هم یکی از دلایلی که با ما راه میومدن این بود که میگفتند ما معامله زیاد در ماه انجام میدیم و تجربه بهمون یاد داده با هرکسی وارد معامله برای سود بیشتر نباید شد ترجیج مییدم طرف معاملمون ادمهای درستی باشند و شما این حس به ما تو این مدت آشنایی دادین
خلاصه برای چونه و تخفیف گرفتن چون واسطه املاکی نداشتیم من هر روز کلی تلفنی با آقا علی وارد بحث بودم این هی مجبور بود با پدرش تماس بگیره و بعد به من اطلاع بده یه جا هم سر یه قیمتی دیگه پدرش کوتاه نیومد ..جوری که من گفتیم حتما قسمت نیست چون واقعا از پسش برنمیاییم
بعد یک روز تماس گرفت گفت من دلم بوده که باز بتونم برای جوش دادن این معامله تلاش بیشتری کنم با مادرم صحبت کردم ، مامانش هم گفته از طرف اون بهمون یه تخفیف بده..در نهایت سر یه حد فاصل رضایت آنها و ما تفاهم انجام شد
اینجوری در نظر بگیرید که چون خرید و فروش ملک راکد هست خدا را شکر هم ما خوب خریدم هم فروشنده با توجه به شسته رفته بودن پرداختی و تعهدهای صادقانه ما معامله خوبی کرد یعنی در وقت مناسب پول را تبدیل به دلار کرد
آقای علی فروشنده مشخص بود چون جوابگوی پدر باید میبود آن هم ادم مضطرب و وسواسی بود و خیلی حواس جمع جلو میرفت خب ما هم که چون واقعا هدفمون درست بود مشکلی نداشتیم و هر آنچه برای اعتماد ایشون لازم بود را انجام میدادیم
واقعا هر مرحله را با هم دوستانه و ملاحظه کردن پیش رفتم با وجود اینکه روز محضر را در املاک با ضرر کرد تعیین کرده بودیم اما کارهای شهرداری خونه با تاخیراتی روبه روشد و حدود ده روز روز سند زدن به تاخیر افتاد واقعا ما تمام برنامه هامون برای آن روز چیده بودیم ... اما وقتی بنده خدا با هول ناراحتی تماس گرفت گفتیم نگران نباشه حتما یک خیریتی درش هست و ما درک میکنیم گرچه کلی هماهنگی های ما بهم میرزه اما خب این اتفاق هم از کنترل آن خارج هست .. حسن فرداش مرخصی گرفت باهاش دوستانه تا شهرداری رفت که برای جلو انداختن کارها با هم تلاش کنند ... در صورتی که این بخش اصلا به ما که خریدار بودیم مربوط نبود
مثلا یکی از شفافیت های که داشت این بود .. میگفت من املاکی و محضر میشناسم چون معامله مرتب انجام میدم میتونم پیشنهاد بدم . اما باز شما خودتون هم پیشنهاد بدین هر جا بگید من من اوکی هستم و میام
جهت تجربه : من خودم حتی یک بار رفتم درب یکی دوتا واحد ساختمان زدم در مورد شرایط خونه و تجربه هاشون پرس و جو کردم
که خدا را شکر نظرات مثبت داشتند
بازجهت تجربه : بعد تحقیقات اعتمادی که تا حدود زیادی ایجاد شده بود املاکی را به پیشنهاد ایشون رفتیم چون برای همون هزینه مبایعه نامه بابت شناخت قبلی که از ایشون داشتند هزینه معقول تری میگرفت
و مجدوجهت تجربه : جفت املاکی محضر بود و همون را به میشنهاد آژانس مسکن انتخاب کردیم . ولی حسن از محضری که پدر این پسر بهش وکالت داده بود یه تماس گرفت تا اسمشون اورد کامل میشناختنشون و گفتند بسیار ادمهای درستی هستند و بی شمار ما اینجا براشون سند زدیم
باز هم تجربه : من یکی از شروطم با آقای علی این بود که با بیشتر پنجاه میلیون مبایعه نامه نمینوسیم باتوجه به وکالتی بودن ... تمام تسویه خودم روز سند انجام میدم .. که بتونم در دقایق اخر هم یه استعلام بگیریم
چون استعلام وکالت درسته که وقتی گرفتم صحیح بوده اما دقیق ترین حالت استعلام همون چند دقیقه قبل از واریز پول به حساب فروشنده است ...
( خود املاکی میگفت هیج کس حاضر نمیشه با این مبلغ جزیی مبایعه نامه بنویسه که درست هم میگفت ایشون با ما لطف کرده و این تفاهم کرده بوده .. یه بیست روز ما درگیر شناخت ، تصمیم ، بررسی و چونه زدن بودیم فاصله روز املاک تا روز سند خیلی زیاد نبود یه دو هفته بود که ده روز هم بابت شهرداری بهش اضافه شد ... من طوری تاریخ درخواست خواستم تنظیم کنه که به سودی که ماهیانه به پول تعلق میگرفت لطمه نخوره)
با وجود حساسیت ها و وسواس های که فروشنده داشت اینقدر به ما اعتماد پیدا کرد که چکی که از بانک گرفتم براشون بردم گفت این سه روز طول میکشه تا نقد بشه ... ما سند هم زده بودیم همه کارها تمام شده بود .. گفت اگر میشه بریم شعبه بانک که نزدیکه این چک باطل کنیم و چک رمزدار بگیریم .. فکر کنید پول دوباره کامل برگشت داده شد به حساب ما و ما مجدد بهشون چک رمزدار دادیم ....
بعدش صاحب املاکی دم درب بود چون شعبه بانک اینور املاک بود شنید به من گفت بابا چه کاری بود خونه را گرفته بودی پول هم آمد تو حسابت در میرفتی صفا میکردی،... این هم هیچ ادعایی نمیتونست بکنه ، گفتم نه بابا ، هزار سال قیامت بارون پول ریخته باشه ما پول اینجوری تو زندگیمون نمیبریم ... البته که آن هم شوخی میکرد
حالا خدا را شکر تجربه زندگیم تو این دوماهه تو این خونه از هر لحاظی که واقعا مطلوبم بوده وجود داشته . امیدوارم این حس و حال تداوم داشته باشه
میدونید که من به کارما خیلی اعتقاد دارم و احساس میکنم .قرار گرفتن این مدلی آدمها سر راهمون و گشایش کارها همون برگشت کارمایی هست که یک جا به جهان هستی داده شده و الان داره برات واریز میشه
فکر کنید این خونه با چه قیمتی بیشتر دست املاکی بود هی ما زنگ میزدیم آن کاری براش پیش می آمد و نمیتونست بیاد چقدر به نفع ما شد که خود فروشنده همون روز ، کاری در خونه داشت حوالی خونه باشه و همون روز به دلش بیفته خونه را خودش آگهی کنه و دقایق اخر وقت ما سر راه هم قرار بگیریم
شبیه یک پازل میمونه که انگار برات چیده شده
تمام روزهای که دنبال خونه گشتیم و جور نشد ، تمام نشدن ها هم ،باز یک جور مصلحت و خیری در آن هست ... چون به معنای واقعی ارزش داشت اون روزها نشد تا این معامله شیرین با یک ادم درست و اصیل انجام بشه
تجربه خرید خونه را در این پست نوشتم اما اصلی ترین قسمتی که میخوام به بهانه تجربه خونه خریدنمون بنویسم را بیان پست بعدی بخونید ، یا به خودتون افتخار میکنید که جز دسته ادم حسابی ها هستید یا اینکه حس میکنید وقتشه برای آرامش خودتون هم شده یه چیزهای در خودتون تغییر بدین و در مسیر آدم بهتر شدن قرار بگیرید
ادامه دارد ......