یکی از سوالهای که به تکرار زیاد ا در اینجا و اینستاگرام و... ارمن پرسیده و درخواست میشه در مورد مدیریت زمان رسیدگی به امور منزل ، خانواده و کار بیرون هست
مثلا چیکار میکنی که میتونی به این کار و اون کارت برسی ؟
من چند بار به عنوان و بهانه های مختلف تجربه خودم را در این وبلاگ توضیح دادم
اما انگار این سوال شده ، سوالی برای همه فصول😃
به علت اهمیت و میزان درخواستی که در پیام ها هست باز هم این پست در مورد این مطلب توضیح میدم
واقعا مدیریت زندگی و برنامه ریزی کارها بسیار در کیفیت زندگی پر اهمیت هست
در مراجع ها میبینم عدم مدیریت و آشفتگی در زندگی چقدر بین زوج ها تنش برانگیز هست و مرد و زن شاکی از این قصور از انجام وظایف و اهمال کاری طرف مقابل که روی جنبه های مختلف زندگیشون اثر گذاشته مخصوصا وقتی یکی از زوج ادم منظم و روی برنامه باشه خیلی از این مدل زندگی همسرش زجر میکشه
از تمام جوانب الان فرصت ندارم به همه ابعادش بپردازم چون قبل تر هم به این موضوع پرداختم ، اما به طور خلاصه تجربه شخصی خودم را مطرح میکنم
من خودم را در انجام برنامه ریزی موارد روزانه و مدیریت زمان فرد موفقی میدونم
خدا را شکر ذهنم توانایی خوبی را نظم دهی و الویت بندی کارها را داره و گیج و سردرگم نیستم برای کارها دور خودم سه ساعت بچرخم ندونم از کجا شروع کنم
همیشه مابین انجام کار اصلی یه عالمه کارهای کوچیک انجام میدم بعد در کنار دقت خوب سرعتم بالاست
من یک دفتر برنامه ریزی ( روزانه و ماهانه ) دارم که کارها و اموراتم داخل اون ثبت میکنم
در بخش یادداشت برنامه های روزانه شب قبل برنامه های فردام به ترتیب شماره مینویسم
بیکار بودن هم برام درد بزرگیه بنابراین برای خودم تا زمان خواب برنامه میریزم
قبلاً هم گفتم الویت اول من در زندگیم مسئولیتم نسبت به خانواده ام است، مورد بعد کارم است
الان که کارم مدتهاست به صورت آنلاین هست هرگز طوری برنامه نریختم که از زندگیم بزنم و از وظایفم در مورد حسن و باربد کوتاهی کنم بعد بگم مشاوره داشتم
هرگز نشده تایم های مشاوره هام لطمه ای به مسئولیت های دیگر زندگیم بزنه حتی اگر لازم میبوده نیمه شب تدارک ببینم
مخصوصا که در بخش بهداشت روانی افراد فعال هستم مسخره است خودم اینقدر در کارم غرق بشم که دیگه خانواده به فنا بره
حضوری که مراجع میدیدم همیشه غذای گرم به راه و خونه کاملاً مرتب بود و چون با برنامه ریزی و علاقه انجام میشد برای من احساس خستگی و کلافگی نداشت و الان هم نداره
مثلا من روز قبل فکر میکنم ناهار و شام فردام قراره چی باشه ... یک تایم برنامه پیاده روی دارم چیزهایی که برای ناهار فردا کم دارم میخوام درست کنم بیرون برای پیاده روی رفتم میخرم
( مثلا برای غذای امروز گوجه و هویج میخواستم ) برای سالاد شیرازیش خیار میخواستم دیشب موقع پیاده روی خرید کردم
دلتون نخواد امروز چلو ماهیچه با پلوزعفرونی میخواستم درست کنم از دیشب ماهیچه را گذاشتم داخل یخچال که تا صبح یخش باز بشع
توی قسمت برنامه های امروز ناهارم شد چلو ماهیچه با سالاد شیراری و ماست خیار
در قسمت شام نوشتم نون پنیر با خیار وگوجه و سبزی
گذاشتن مطلب در وبلاگ یکی از موارد برنامه های امروزم بود
انجام مشاوره های تایم صبح مورد بعدی
بعد از ظهر پیاده روی و خرید برای موارد ناهار فردا .
و چند مورد دیگه مثل مطالعه مقالات به روز ، تحلیل و تست های انجام شده مراجع ها و....
صبح ساعت هشت صبح بیدار شدم ساعت نه صبح مشاوره داشتم تو این یک ساعت ماهیچه ام را گذاشتم و زیرش کم کردم
ماست خیار و سالاد شیرازیم درست کردم
سبزی خوردنم روز قبل پاک کرده بودم شستم
تا چایم دم کشید و تخم مرغم نیمرو کردم گوشیم آلارم داد یک ربع به تایم مشاوره مونده
تو این یک ربع صبحانه ام خوردم
دوتا مشاوره پشت هم داشتم تا ساعت ده و نیم مشاوره هام تمام شد
بعد فوری باربد تماس گرفت یک ربع با باربد حرف زدم
بعد ش رفتم ظرفهای که از آشپزی و صبحانه کثیف شده بود شستم . زعفرونم هم دم کردم سینک تمیز شد آمدم دو ساعتی مشغول نوشتن پست هام برای وبلاگ شدم . زیر ماهیچه را خاموش کردم
یک ساعتی مطالعه کردم بعد رفتم برنجم را خیسوندم نیم ساعت بعد رفتم و برنج آماده کردم ماهیچه را لابه لاش گذاشتم روی ماهیچه ها چند تکه کوچیک کوچیک کره حیوانی گذاشتم برنج جم کردم دور تادور برنج زعفرون ریختم ، ته دیگ هم نونی گذاشتم
تایم دم کشیدن برنج طوری تنظیم کردم که حسن میرسه خاموش کنم
ده دقیقه به آمدن حسن زیر آب ماهیچه را روشن کردم سفره را پهن کردم ، به سالادم و آبغوره و چاشنی زدم ، ماست خیار و سبزی خوردن و نوشیدنی روی سفره گذاشتم
حسن سه و نیم رسید تا لباسش دراورد من غذا را کشیدم عطر و بوش بی نظیر شده بود .. حسن گفت یه بو و عطری تو راهرو پیچیده بود الان همسایه ها فحشون میدن
میتونم بگم همیشه سفره ام مخلفات داره این بساط برای هر روزه
اینم بگم حسن رسید یه کیسه گوجه سبز خریده بود تو فاصله ای که غذا را میکشیدم آن را هم توی ظرف آب ریختم نمک و سرکه بهش زدم
غذا که خوردیم سفره را با هم جمع کردیم
تا حسن بعضی موارد در یخچال می اورد
آن یک مقدار کندتر کارهاش انجام میده
من روی دور تند هستم
گوجه سبزها را شستم و بعد ظرفهای ناهار شستم گاز یه دستمال کشیدم کرکره نیم روزی آشپزخونه را کشیدم
نکته اینجاست که کارها را روی هم تلنبار و
به بعد موکل نمی کنم از شلوغ شدن دورم بی اندازه بدم میادو کلافه میشم .
هر کار را همون موقع انجام میدم
هر وقت قالب جای یخی را در روز خالی میکنم حتما فوری پرش میکنم خیلی از قالب خالی توی فریزر بدم میا
چون ما اب خنک میخوریم همیشه شیشه های اب خوری را در یخچال در روز مابین کارهام پر میکنم هیچ وقت خالی نیست
خلاصه بعد ناهار امدم یک ساعتی استراحت کردم یه مشاوره دیگه داشتم انجام دادم
بعد دوباره وبلاگ نویسی کردم بعدش هم که به سمت پیاده روی و خرید روزانه برگشتم یه دوش گرفتم
یک مقدار مابین وقت های امروز با دو سه تا از دوستانم تایمی صحبت کردم
دقیقا تا خود شب که بخوابم یه کاری هست که انجام بدم و بعد تیکش بزنم
این توالی برنامه همه روزهای من هست برای من تکراری نیست چون در برنامه هام گاهی تنوع میدم من از یکنواختی خسته میشم بعضی از فعالیت هام یه روزها انجام میدم بعضی ها روز دیگه
امشب هم که از بیرون رسیدیم از حسن خواهش کردم تا من دوش بگیرم زحمت شستشوی خریدهای خونه را انجام بده که از حمام امدم شام بخوریم و ایشون هم همکاری کرد
به نظرم بعضی از آدمها قاتل وقت هستند و با بی برنامگی زمان هدر میدن و در نهایت از سختی کارهای روزمره شاکی و ناراضی هستند
یه دلیل مهمش اینه که در انجام امور روزانه بی حوصله و بی رغبت هستند به همین دلیل چون کارهای خونه را دوست ندارند روی هم کارها را تلنبار میکنند و خودشون مشغول کارهای بی اهمیت تر میکنند که در الویت نیستند مثلا الکی میرند بیرون وقت با چیزهای دیگه میگذرونند شب همسر میاد خونه هنوز خونه بازار شامه قیامت ظرف روی ظرف شویی هست همسره گرسنه رسیده تازه خانمه نمیدونه میخواد شام چی درست کنه ؟
من تو این سالها ازدواجم نود ونه درصد مواقع قبل رسیدن حسن کل سفره را چیدم اون میرسه فقط غذا را کشیدم
یکی از بیرون میاد خسته و گرسنه است دوست داره یک راست بیاد غذاشو بخوره کلافه میشه تو اون همه شلوغی تازه از غذا خبری نباشه
حتی من خودم کلینیک میرفتم همه چی را قبل رفتن آماده میکردم بهشون میگفتم من رسیدم تازه غذا را برای گم کردن روی گاز نگذارید میدونید ساعت چند میام زیر گاز روشن کنید سفره و آماده کنید که من امدم غذا را بکشم
یه مورد دیگه من دیدم بعضی از مادرها از شلختگی اعضای خانواده شاکی و خسته هستند
حقیقت بررسی که میکنی میبینی مقصر خودشون هستند دو دلیل داره یا مادرها خودشون نامرتب و بی نظم هستند یا اینکه، تا اعضای خواستند کمک یا همکاری کنند صد تا ایراد گرفتند یا فرصت ندادند اونها کمک کنند دیگه اعضا خانواده به این شیوه عادت کردند ادمها حوصله غر و ایراد گیری را ندارند ترجبج میدن تو کارها شرکت نکنند تا سرکوفت بشنوند
هر سبک و شیوه ای ما زندگی کنیم به همون روال بچه ها عادت میکنند حتی من گاهی با ، باربد به صورت آنلاین آشپزی میکنیم من براش مرحله به مرحله توضیح میدم که چیکار کنه تا غذاش آماده بشه
برنج که در اخر دم میده خودکار میره ظرف های کثیف شده را میشوره بعد میره دنبال کارهای خودش ، دقیقا همین توالی را همیشه در خونه توسط من مشاهده کرده هر وقت زنگ زدم حتی یک قاشق کثیف روی ظرف شورش نبوده چون تا ظرف کثیف بشه میشوره
گاهی پیش میاد که من دفتر برنامه ریزیم نگاه میکنم میبنم یکی یا دو تا کار در روزم انجام نشده اون را به فرداش موکول میکنم که جبران بشه ...
این شیوه هم کمک بزرگی به نظم شما میده و هم احساس خوب از اینکه میبینید در بیست و چهار ساعت چقدر موثر و مفید بودید
امیدوارم این اشتراک گذاری کوتاه از تجربه شخصی برنامه های زندگی روزانه ام من براتون مفید واقع بشه

