دلایل زیادی داره که برخی آدمها در تجربه بحرانهای مختلف و حال ناخوشایندشون تصمیم میگیرند در سکوت و خاموشی دورانشون را سپری کنند ..و حتی تمایل ندارند با نزدیکترین افراد و دوستان خودشون در مورد حالشون و چرایی رفتارشون توضیحاتی بدهند
به نظر من یکی از مهمترین دلیل این تصمیم بین دلایل دیگه با اختلاف زیاد ، احساس عدم درک شدن و قضاوتهای خام و پخته نشده اطرافیان است حتی دوستان صمیمی
گاهی ممکنه ابرازاتی هم داشته باشند اما اینقدر با واکنش های سطحی و قضاوتی روبه رو شدند که از بیان دردشون پیشمان شدند
خود من هم ،جز یکی از این آدمها هستم سختم هست اگر در تجربه شرایط سخت باشم ، آن را برای اطرافیانم توضیح بدم ... کلافه میشم با حرفها و توصیه های سطحی روبه رو بشم
یهو مثلا طرف به خیال خودش بهت یه تلنگری میزنه که تو حس میکنی توی سرمای زیر صفر این لیوان اب یخ پشتت خالی کردند میگی با این حرفش واقعا این راجب درک من و دردم چه فکر میکنه ؟ شعور و توان من را به خیال خودش اندازه یه عدس دیده .
تو زوایایی که دور دست ترین حالت هاش را هم دیدی ، حالا اون میخواد برای تابلوترین قسمت مشکلت فاز دانایی و فرهیختگی برداره تازه از دید خودش و شکم سیریش یه چیزی سر منبرش بگه
من که هرچقدر که میگذره در این مورد سر سخت تر و فردی تر میشم و حس خوبی در به اشتراک گذاشتن ندارم .
البته منکر نمیشم شاید چون من با شناسایی و بررسی علم رفتار انسان آشنا هستم و میدونم انسان پیچیده است و هر رفتار و احساسی را که تجربه میکنه به علت های زیادی مربوط میشه و تمام تلاش میکنم در تجربه ام با ادمها چون این علت ها را میدونم بدون قضاوت با حساسیت و ظرافت بیشتری حالشون درک کنم
نمیتونم توقع و انتظار این را داشته باشم که نزدیکانم که تخصص دیگری دارند توجه و تمرکزشون در سطح انتظار من باشه
اما واقعیت اینه که دنیای امروزی هر چه بیشتر به انسانهای هوشمند و آگاه نیازمنده ... ما برای حفظ روابط سالم با نزدیکانمون لازمه که فهم و درکمون را با کار کردن روی خودمون و دانش افزایی بالا ببریم ..
متاسفانه من در جامعه اطراف خودم میبینم گرایش ادمها به انزوا رفتن و فرار از تعامل با دیگران بیشتر شده
آدمهای باهوش خیلی حرفه ایی ، احساس خودشون را پوش میدن در کنار ما میخندن ولی افسردگی پنهان دارند ... تمایل ندارند از احساسشون و دردشون بگند ،چون آدمهای مقابل ، همیشه آماده نصحیت کردن هستند و ادم دردمند از شنیدن توصیه های ابکی و غیرضروری خسته میشه
و همچنین ، میدونه که علاوه بر این نصحیت ها بعد از اتمام صحبت طرف مقابل چقدر در ذهنش به قضاوتش میپردازه
حقیقت ، آن چیزی که ما از ادمها میبینم و اطلاعاتی که به ما میدن برای نسخه پیچی خیلی اطلاعات اندکی است
وقتی ادمها را با دید حرفه ایی بیشتر ازشون اطلاعات میگیرم و تحلیل میکنم میبنم چقدر ادمها حفره هاش عمیق تر از آن چیزی هست که ما حتی بتونیم تصورش کنیم
دردناکه اما ، نا امیدی عمیق ، میل به خودکشی رو به فزونی است ..( حتما اگر این احساس داریم باید از متخصصین روانشناسی بالینی و روانپزشکی کمک بگیریم )
این میل خودکشی در انزوای آدمها بیشتر قدرت میگیره
همیشه یادمون نره وقتی ما داستان زندگی کسی را متوجه میشم از دور خودمون عاقل ، اون را نادان نبینیم
هی نگیم اگر من جات بودم ال میکردم بل میکردم
اونها را به خاطر تکرار تجربه های اشتباه و مهربانی هاشون به آدمهای اشتباه سرزنش نکنیم
ما هرگز جای اون ادم نیستم شاید اگر جای اون بودیم متلاشی میشدیم راههای که اون رفته را ما نرفتیم دردهای که اون کشیده ما نکشیدم
تویی که فوری در مقابل دیگران فاز نصحیت و پند دادن میگیری یادت نره شاید اگر تو جای طرف مقابل بودی، اون الان باید تو را نصحیت میکرد . پس خیلی قربون عاقلی و دانایی خودت نرو....
واقعا ما از زندگی دیگران چه میدونم ؟ چه میدونم اون چطور زندگی کرده ؟
شاید اگر ما تو خانواده اون بزرگ شده بودم و مشکلات اون را داشتیم نمیتونستیم دوام بیاریم ولی باز اون دمش گرم دوام اورده و هنوز ادامه میدیم
به نظرم ما آدمها در مقابل هم تنها کاری که میکنیم اینه که بهم محبت را تزریق کنیم و مهربانی از هم دریغ نکنیم
دلهای همدیگر را نشکنیم ...
عمه عفتم میگفت مادرشوهر خدا بیامرزش همیشه میگفته دست شکسته کار میکنه اما دل شکسته نمیتونه کار کنه .
عجب جمله اییی واقعا درسته ادم که روانش درد میکنه و دلش میشکنه همجوره بی حس و رغبت به زندگی میشه ولی اگر دلش آرام باشه هرچقدر جسمش رنجور و خسته باشه از فعالیت و کار دست نمیکشه ..
الهی که دلتون آرام و مهربان بمونه و چراغ رویاهاتون روشن باشه به امید محقق شدنش انگیزه زندگی و تلاش در وجودتون فعال باشه ❤

