تمام وجودم درد میکنه ، به زور مسکن قوی و دارو یک مقدار الان نسبت به دیشب ارومترم ولی اثرات افزایش تب و لرزم را دارم قشنگ احساس میکنم ،انگار استخوانهام را خورد کردند ، دیشب جوری می لرزیرم که تو گرمای هوای آنتالیا زیر سه تا پتو باز احساس سرما ی شدید داشتم محمد هم سر کار بود خودم تنها در خونه بودم
روز دوشنبه ۱۸ مرداد قبلش با احساس های ضعف شروع شد دیدم جلوی چشمم سیاهی میره
قبل از اینکه به لرز بیفتم یه غذا درست کردم گفتم شب چند لقمه بخورم شاید بی بنیه شدم
وقتی داداشم رسید با یه بدبختی و جمع شدن تو خودم تونستم از تخت جدا بشم و خودم به در رسوندم تا تونستم در را براش باز کنم
ممکنه بعضی ها بگند ما کرونا گرفتیم ولی اینجوری درد نداشتم چطوری تو اینقدر درد داری ؟
اولا بدن با بدن فرق میکنه و هر کس یه واکنشی نسبت به بیماری میده
بعد من ذخیره استخوانی خوبی به خاطر شیمی درمانی ها و عدم پریود شدن نداره
تنها دلخوشیم تو این شرایط اینه که چندین روز بود لگن درد شدید داشتم و احتمال متاستاز را هم حتی میدادم اما الان میدونم برای همین کرونا بوده
خشکی شدید دهان ، بی اشتهایی مقداری سوزش گلو درد ، تعریق خیلی زیاد انگار توی سونا تر نشستم ، ضعف و بی حالی پنج تا تا دیگه علامت های من هست
فعلا سرفه ندارم ، و حس چشایی و بویایی را دارم
دو سال تمام با وجود انجام مشاوره های حضوری اینقدر مراقبت از خودم را مدیریت کردم و حسن و باربد بیشتر به خاطر سیستم ایمنی من خیلی زیاد رعایت کردند تونستم از کرونا قصر در برم آن هم در وضعیت اسفبار کرونا در ایران
اما متاسفانه برادرم اصلا رعایت نکرد و مرتب کرونا را منکر میشد به هر زبانی که فکر کنید ازش خواهش میکردم ملاحظه کنه اما گوش نمیکرد ، در حد فاجعه رعایت نمیکرد
جالبه که دوازده روزه از خونه پام بیرون نگذاشتم ، یعنی من
محمد چند روز بود احساس لرز و بدن درد نه در حد من و ضعف و بی حالی داشت .
دیشب میگفت کل شب هذیان میگفتی تا خود صبح حسن را صدا میزدی که خودم یادم نمیاد میگه حتی گفتی محمد کی آمدی ایران ؟
گفت اینقدر ناله میکردی تا صبح چند بار امدم ماساژت دادم که بتونی بخوابی فقط صبح دیدم روی پوست پام زخم و کنده شده و سوز میده پاهام میدونم از درد خیلی به هم فشار دادم
دیشب خودش امد حالم دید ترسید فکر کنید با چه وضعی کشون کشون دمپایی پلاستیکی مردانه و ماشین گرفت رسوندم بیمارستان
بیمارستان خیلی شلوغ بود ولی چون حالم خیلی بد بود من را روی تخت گذاشتند و زودتر آزمایشم انجام دادن تازه زودتر انجام دادند سه ساعتی طول کشید فکر کنم بیماری اینجا هم داره رشد میکنه
پس این واکسن ها چه غلطی میکنند ؟ این چه کوفتی بود سر دنیا آمد
صبح محمد بیرون بود زنگ زدند سریع برو خونه و تا ۱۴ روز قرنطینه باشید یک لیست از جریمه های سنگین و حتی حبس در صورت خروج از خونه مکتوب بهمون اعلام کردند و شماره کیملیک محمد را گرفتند گفتند حسابی تحت کنترل پلیس هستید یه وقت هوس خروج از خونه را نکنید
محمد تست کرونا نداده اجازه خروج هم نداره یه شماره دادند گفتند علامت هاتون بیشتر شد یا محمد حالش بدتر شد باهامون تماس بگیرید جالبه از ظهر یک بند محمد زنگ میزنه یا مشغوله آزاد هم میشه بعد چند تا بوق قطع میکنند اینها هم بدتر ایران
جالبه دیشب محمد اول زنگ میزنه اروژانس و حال و علامت های من را توضیح میده میگه ارژانس نمیاد خودتون با تاکسی باید برید
اینجا هزینه های تاکسیشون هم خیلی زیاد هست
خب اون راننده تاکسی بخت برگشته چه گناهی کرده که ما را باید تا بیمارستان ببره
مسافرهای بعدی راننده تاکسی چه گناهی گردند که باید جای ما که ناقلیم بشینند نه اون سخت گیری نه به این رفتار اینها هم رد دادند
حتی بیمارستان دولتی زنی که وقت ویزیت دکتر میداد یه خانم روس بود جلوی ما بود و شرایط مشابه داشت چونه میزد من بیمه هم دارم گفت ببین اجرتی آزاد باید بدی اگر نمیدی بهت وقت نمیدم وقتمون را نگیر مریض ها منتظرند
خوب هزینه اش هم زیاد بود شاید واقعا تو این درد بی درمان کسی پول این ویزیت و چکاپ نداشت خب اگر اون انجام نده کسی هم کاری نمیاد سراغش بهش گیر بده میتونه بره تو جامعه یک عالمه را بیمار کنه
واقعا کجای دنیا ادم بتونه بره که شاید این مسائل درد اور نباشه
همینه که کرونا توی بعضی از کشورهای پیشرفته به صفر رسیده اما هنوز خیلی از کشور ها داغونند
دوستان من تمام توصیه های مراقبتی و گیاهی تغذیه ای این بیماری را میدونم اما مسئله اینجاست که چون اول هر دومون مریضیم و دوم اینکه برادرم تو این رسیدگی خیلی دست و پا دار نیست البته دست و پا شکسته یه تلاشی میکنه
از طرفی هم با وجود اینکه اون حالش خیلی از من بهتره یه کوچولو ظهر دردم کمتر شد به هر زحمتی بود بلند شدم اروم اروم جمع جور کردم و ظرفها را شستم به خود محمد رسیدگی کردم
بهش گفتم ببین ما الان با محدودیت زیادی روبه رو هستیم تو کشور غریبیم این بیماری هم حالت سینوسی داره هر وقت یه ذره حال هر کدوممون بهتر بود به آن یکی برسه
تو خونه هم خیلی نیاز به خرید داشتیم محمد به همسایه اش ( مدیر ساختمونشون ) زنگ گفت خانمه لطف کرد امد پول را دم درب برداشت بعد برامون خرید کرد باید مرغ را بشورم و بسته بندی کنم الان اصلا توان ندارم ولی خب بالاخره جمع و جورش میکنم
متاسفانه حسن و باربد هم خیلی نگران شدند و آنها هم شرایطشون سخت هست بهشون حق میدم دور از جون جاهامون عوض میشد من اصلا طاقتش نداشتم میمردم
حالا محمد همش هم راه میره شوخی میکنه و مسخره بازی میگه ممکنه بمیری ، تا هوشیاری یه برگه بنویس من را وارث اموالت کن
بعد میگه کسی هم اینجا از کرونا مرد هزینه اش خیلی خیلی زیاد دیگه به ایران نمیفرستند همین جا شهرداری میاد با کلاس با تابوت میبره قبرستون خوشکلشون همون جا دفنت میکنه .... بعد چه مردن شیکی مقبره خواهرمون در ترکیه شهر آنتالیاست
گفتم من مردم برام فرق نمیکه تو دریا بندازم ، بسوزننم ، با تابوت خاکم کنند چون این کالبد جسمانی چه فایده ایی داره .. اصلش آن عروج متعالی است .
خواهشا کاری که برادر من با من کرد ،و برادر تیفانی با پدر و مادرش کرد، نکنید ، دنیا زمانی زیباست که روی چرخه مسئولیت ها مون مقید باشیم
تنها کاری که الان جز قرنطینه برام کردند یه بسته قرص دادند گفتند روز اول صبح هشت بخورم هشت تا شب بخورم از فردا تا پنج روز سه تا باید بخورم
محبت میکنید برای از سر گذروندن این روزها برام دعا کنید .
روز سوم بیماری کرونا چهارشنبه ۲۰ مرداد دیشب هشت عدد قرصم خوردم (داروی فاویپراویر) امروز هم صبح سه تا شب چهارتا باید بخورم الان صبحه با کوفتگی خیلی شدید از خواب بیدار شدم دیشب مجدد تب و لرز کردم لباسم به حدی صبح خیس بود که انگار از تشت اب درش اورده بودم متکا و ملاحفه ام و پتوم همینطور ، اب بدن خیلی تو این بیماری دفع میشه الان پشت کمرم درد تازه است که امروز اضافه شده محمد میگفت دیشب هم هذیان میگفتی و حسن را صدا میزدی و میگفتی حسن خیلی سردمه حسن عزیزم به شدت نگرانه و میگه این اتفاق با این شرایط از کابوس هام و ترس هام بود که الان رخ داد میگه از استرس و نگرانی دچار معده دردهای شدید شدم
نکته جالب اینکه به گفته محمد دو شبی که پشت سر گذاشتم توی هذیانهای شبانه ام مرتب حسن ، یک بند صدا میزدم و عین دو شب خودم خواب میبینم که رفتم خونه فریبا دوستم و کنار هم حال و احساس خوبی دارم
به هر حال خواب ضمیر ناخودآگاهه ادم و من چون تو این شرایط کسی نیست بهم کمک کنه اینها چون حسن و فریبا دو نفر جز ادمهای امن زندگی من هستند این تجربه اتفاق میفته و تکرار میشه
اصلا حالش و توانش ندارم احساس ضعفم بیشتر شده و دهنم مثل کویر خشکه اما هر طوری شده میخوام یه غذایی برای ناهارمون آماده کنم یکم اب میوه طبیعی درست کنم ، چند تیکه ظرف های دیشب بشورم فکر کنم اگر به تغذیه نرسم حتما از کم آبی و ضعف از پا در میام ...خدایا بر توان و طاقت ما بیفزا از تمامی دوستان عزیزم که با پیامهاشون به من دلگرمی دادند سپاسگزارم بودنتون را یک دنیا قدر دانم ❤🙏
عشق نوشت : حسن تماس گرفت حالم را بپرسه میگه باربد از لحظه ای که متوجه کرونات شده اصرار و پافشاری میکنه برام بلیط بگیر برم ترکیه به مامانم کمک کنم بهش گفتم نمیشه خودت هم مریض میشی گفته مشکلی نیست اون الان به کمک من بیشتر احتیاج داره باید به دادش برسم بدن من طاقتش زیاده مریض هم بشم دوره اش طی میشه ولی مامی بدون ما با شرایط جسمیش براش این دوران خیلی سخت میگذره ... شما بگید اخه من برای این مرد قشنگ باغیرتم نمیرم ❤😘🥰
روز چهارم بیماری کرونا پنج شنبه ۲۱ مرداد
سخته نوشتن ، همه چیز مبهمه و من هوشیاری و تمرکز کافی ندارم
هر چیزی اشک من را سرازیز میکنه ، پر از بغض و دلتنگیمممم
جان در بدن نیست انگار همه چیز نفس های اخرش است .
خوب نیستم ، خوب نیستم
روز پنجم بیماری کرونا جمعه ۲۲ مرداد :
صبح که به سختی چشم باز میکنی و مثل روزهای قبل انگار شیر آب را روی لباست باز کردند . دستهات را نگاه میکنی به حدی تعریق کرده انگار یک شبانه روز این دست در سطل ابی خیسانده شده تجربه نو و عجیبیست
امروز به حدی ناخوش و افتاده حال و رنگ پریده شدم در تماس تصویری موجب نگرانی شدید خانواده شد با اصرار به برادرم مکرر از ش خواستند که من به بیمارستان منتقل بشم مادرم مرتب پشت هم تماس میگرفت عمه ها از طرفی برادرم امین همه خواستند که من به بیمارستان برم.
اخرش رفتم بیمارستان
خانم دکتر بعد از دوساعت ویزیت کرد و گفت تجربه کردن این علامتها طبیعیست اگر تا پنج روز دیگه تب و لرز قطع نشد باید به بیمارستان مراجع کنی
برای یک ماه قرص آسپرین داد... گفت چون در ناحیه شکمت جراحی داشتی ، یک قرص ضد درد و یک قرص معده داد
چه بیماری زشت و بی رحمیست
روز ششم بیماری کرونا شنبه ۲۳ مرداد:
صبح که به سختی چشم باز میکنی و مثل روزهای قبل انگار شیر آب را روی لباست باز کردند . دستهات را نگاه میکنی به حدی تعریق کرده انگار یک شبانه روز این دست در سطل ابی خیسانده شده تجربه نو و عجیبیست
دست و پنجه نرم کردن با عورض کرونا سر جایش هست امروز روز اخر مصرف (داروی فاویپراویر) است ....خدایا شفا با تو
جانمان و روانمون درد داره
امیدوارم این بیماری طبق گفته خانم دکتر دیشب به همین روزها ختم بشه و داستان درگیری ریه مطرح نباشه چون در این کشور غریب برم چالش بسیار سختی میشه
دلگرمی و اطلاعاتی که دوستان به من میدن موجب قوتم است :.
زینب ، نغمه ، افسانه ، فریبا و... دلسوزانه علامتها را با من روزانه چک میکنند داشتنشون گنجی با ارزش هست .
روز هفتم بیماری کرونا یکشنه ۲۴ مرداد:
از بس تهوع آزار دهنده ایی است حس میکنم با وجود تجربه شیمی درمانی ،تجربه به این سختی و مشابه نداشتم وقتی ظهر مایع به شدت تلخ رنگی را بالا اوردم حس کردم در سرویس بهداشتی دیگه نمیتونم کمرم را بلند کنم .... چقدر بیماری بی رحمی حتی در آن حال کسی نیست چند تا ضربه پشت کمرت بزنه یا ماساژت بده
هر بیماری نیاز به بیمار نوازی و همراهی داره که وقتی ادم مبتلا به کرونا میشه خودش هست و خودش
و من که در کشور خودم هم نیستم
چقدر امروز دلواپس آمدن باربد و انتقال ویروس بودم افسانه از کانادا که کل خانواده اش مبتلا شده بودند به من دلگرمی داد که بعد از چهارده روز امکان سرایت وجود ندارد حتی ممکن است تا یک ماه آزمایش مثبت شود اما قدرت سرایت بعد از چهارده روز میرورد
( افتخار میکنم به خودم با همه محدودیت هام چهار تایم مشاوره انجام دادم بدون مدیریت امکان پذیر نبود . رضایت بخش صورت گرفت دلم میخواد زودتر به زندگی عادی برگردم )
روز هشتم بیماریکرونادوشنیه ۲۵مرداد:
هشت روز نفس گیر ، تهوع و بی حالی و احساس بد نسبت به اکثر مواد غذایی ، الخصوص خوراکی ها و نوشیدنی های شیرین بی رغبتی به خوردن ندارم ..... احساس کردم امروز حس چشایی که کامل از بین رفته بود حدود پنج درصدش برگشته .. حس میکنم میزان تمرکز و هوشیاریم مقداری بهتر شده .کلافگی و اعصاب نا آرام را وقتی پیگیر شدم به من گفته شد این بیماری برای یه عده روی ریه و قلب و برای عده دیگر روی مغز اثر میگذاره چون اعصاب مرکزی را درگیر میکنه
خدایا تو خودت ما را شفا بده دردیست جانفرسا 🙏🙏😭
چقدر فضای خونه دلگیر و سنگینه این حال سنگین دور از سلیقه و انتخاب منه ... این روزها بگذر و تموم بشه
(باز هم آفرین به خودم که سه تایم مشاوره را به نحو احسنت مدیریت کردم خسته شدم و انجامشون در این شرایط برام دشوار بوداما تمام فعالیت ها به من نوید خوب شدن را میدهند و در کنارش برای تامین یک سری هزینه ها و برنامه ها من بهتر است مشغول باشم ... خوشحالم از پسش برآمدم)
روز نهم بیماری کرونا سه شنیه ۲۶ مرداد :
محنوس بودن واقعا برازنده کروناست بسیار عجیب و غیر قابل پیش بینی است ... دیشب لرز و تعریق داشتم اما نه به شدت شبهای پیشین صبح هم حس میکردم سطح هوشیاریم مساعد تر هست اما از ظهر تهوع و استفراغ زمین گیری گریبانگیرم شده غذا که نمیتونم بخورم اب را که میخورم بالا میارم . سلامتی گنج بزرگیست
روز دهم بیماری کرونا چهارشنبه ۲۷ مرداد :
امروز صبح اداره مهاجرت وقت راندو یا مصاحبه داشتم اما به خاطر قرنطینه بودن این مصاحبه صورت نمیگیره... تهوع و بی اشتهایی و ضعف سخت ترین علائمی است که هم کنون تجربه میکنم
تونستم چهار تایم مشاوره را انجام بدممم خیلیییییییییی سخت بود
اما همه چی را مدیریت کردم انجامش دادم ... پایان مشاوره ها حالم یک مقدار بیشتر بد شد. چقدر خوبه که تسلیم نمیشوم و ادامه میدم شاید برای خودم هم باور کردنی نباشه که از پس مشاوره هام بر آمدم ...
روز یازدهم بیماری کرونا پنج شنبه ۲۸ مرداد :
امروز ، روز زندگی منه ، روز شکوهمندی برای من و حسن .. باربد عزیزم شانزده ساله میشه ، به مناسبت تولد باربدم کمتر امروز غر کرونایی میزنم ...در کل وضعیت شرایط مثل دو روز پیش هست .و بزرگترین معضل آزار دهنده حالتهای تهوع است .....
او جان من است باربدم تولدت دنیا دنیا مبارک
روز دوازدهم بیماری کرونا جمعه ۲۹ مرداد :
امروز یک مقدار زیادی کارهای آشپزخونه را انجام دادم ... تونستم یک تایم مشاوره سر ظهر انجام بدم عصر که شد یه مقدلر خیلی کمی در حد دو قاشق ناهار خیر سرم خوردم که بعد حالم بد شد و کلی بالا اوردم و چشم هام قرمز شده و احساس میکنم در بدنم جان نیست
کرونا خیلی مزخرفی ادم تکلیفش باهات مشخص نیست
روز سیزرهم بیماری کرونا شنبه ۳۰ مرداد :
امروز پر از بغض و دلتنگی بودم انگار یک سنگ روی قلبم گذاشته بودند
چقدر گریه کردم ... جمله های قوی باش ، تو خودت روانشناس هستی مزخرف ترین و بی درک ترین جمله های غیر همدلانه است که ممکنه تو این فضا بشنوم کاش ادمها بفهمند که انسان با هر موقعیت و شخصیتی گاهی خسته میشه و دنیا براش یه قفس تنگ میشه ...درد دارم
خدایا کمکم کن تو بهتر از هر کس میدونی که من چه لحظه های سخت و دردناکی را پشت سر میگذارم خودت میدونی که جر تو پناهی ندارم
میدونی الان بزرگترین درد من کرونا نیست . شرایطی که به اجبار داخلش هستم و برای رها شدن از این شرایط لحظه شماری میکنم
تنها کاری که برای رهایی از این وضعیت خفگی و دلتتگی در لحظه به نظرم امد این بود که بلند شدم خونه را با شوینده شستم تی کشیدم و مشغول درست کردن ماکارونی شدم .. کلا کار کردم بلکه با کار کردن کمی خودم را سر و بی خیال کنم
خدایا من بغل میخوام ، شانه هات میخوام که روش زار بزنم تو نوازشم کنی و بگی حتما درست میشه
روز چهاردهم بیماری کرونا یکشنبه ۳۱ مرداد:
امروز از به نسبت این چند وقته اشتهام بهتر بود ولی چیزی که امروز آزارم میداد این بود که انگار تو گلوم گرد و خاک نشسته ، نفسم خیلی راحت نبود و کتفم حالت کوفتگی زیاد داشت و درد میکرد .برای اینکه کلا از این وضعیت کلافه هستم بیشتر خودم با انجام کارهای خونه مشغول کردم میدونم هر چه بیشتر استراحت کنم بهتر است اما این شرایط مبحوس و محدود بودن برام تجربه خوبی نیست
شهناز جون خانم پسر عمه ام پزشکه پیام داد که مراقبت بعد دوران کرونا به خاطر آسیب که به بدن خورده کار سنگین نکن ، پروتئین بخور گفتم من اینقدر کار و مسائل دارم اصلا فرصت برای استراحت ندارم تازه باید بدو بدوهام شروع کنم
روز پانزدهم بیماری کرونا دوشنبه ۱ شهریور:
امروز بعد از حدود سی روز از خونه خاج شدم که برم دنبال کارها و برنامه های عقب افتاده ...حس آزادی خروج از خونه شیرین بود
گرمای هوای این فصل آنتالیا خستگی کرونایی ضعف عمومی انجام کارها را خیلی سخت کرد.... بالاخره این روزها هم درست میشه ...