#مریم_نوشت:هر وقت با خبر میشوم یک نفر مبتلا به کانسر شده ،حالم حسابی زیر و رو میشه و این تنها چیزی هست که هیچ وقت از شدت بار تاثرش کم نمیشه .
دیشب تلفنی برای حسن میگفتم باخبر شدم فلان عزیز مبتلا به کانسر شده و حالم گرفته است ، برای سلامتیش دعا کن، اما تصمیم ندارم تماس بگیرم چون وقتی من مبتلا شدم بارها زیر تیغ جراحی رفتم این همه شیمی درمانی شدم یه عیادت ساده یه تماس کوچیک با من از طرف آنها گرفته نشد ... حسن براشون خیلی ناراحت شد گفت: نه تو، حتماًحتماً تماست بگیر باهاشون حرف بزن بهشون آرامش و همدلی بده ما که این راه را رفتیم میدونیم چقدر درد ، رنج و سختی داره اگر از عدم تماسشون دردت امده نگذار اونها این درد بکشند چون واقعا ما دلش نداریم مال این کار نیستیم
من هم انگار منتظر یه اشاره بودم دیدم واقعا درست میگه . چون تفکرم اینه که قراره تجربه سختی ها از ما انسان بهتری بسازه، اینکه چیکار میتونم کنم دردی که من کشیدم سر سوزنی همدردم کمتر درد بکشه ...
برای همین امروز اولین کاری که کردم تماس گرفتم، به همسر عزیز مبتلا شده گفتم در کنار آرزوی سلامتی، من از دور و حسن از نزدیک کنار شما هستیم آغوش ما باز است برای اینکه شما را بغل کنیم که اندکی از درد مسیرتون کم کنیم ... چه حس خوبیه قلب خالی از کینه وقتی میتونی با بودنت به آدمهای اطرافت امنیت خاطر بدی
یادم میاد قبل از بیماری خودم ، یکی از بستگان درجه دوم مبتلا به کانسر شد در آن زمان به خاطر کدورتی که بینمون بود رابطه نداشتیم وقتی خبر را شنیدم فقط شماره اش گرفتم و باهاش حرف زدم .وقتی قطع کردم تازه یادم امد که ما راستی باهم قهر بودیم ..
بعد از هفت سال امروز بهم گفت هیچ وقت یادم نمیره که روزی که میخواستم برم بیمارستان بدون اینکه بدونم قبل از اینکه خودم برسم صبح به آن زودی هوا هنوز تاریک بود تو داخل آن بیمارستان نشسته بودی و چقدر برام دلگرمی بود و ماند
و هنوز برام سواله چطور میشه گاهی بعضی از اطرافیان با نسبت های خیلی نزدیک از کنار درد هم بی تفاوت میگذرند و متاسفانه ما همدردها قلبمون پر از خاطرات از آدمهایی است که ناباورانه در آن شرایط سخت ،سنگدلانه مثل یک ربات از کنارمون گذر کردند .
انسانم آرزوست .
سپاس از خدای مهربان که قلبی در سینه ام گذاشته که چراغش روشن است
نوشته شده در شنبه هجدهم دی ۱۴۰۰ ساعت 10:51 توسط : مریم | دسته : درک روان و احساسات یک بیمار سرطانی

