سلام به روی چون مرواردیدتون
خودم میدونم خیلی کمرنگ و کم حضور شدم ..
چون هنوز با خلوت خودم هستم . سرم زیر انداختم دارم به کار و زندگیم می رسم
و زندگی فعلا به این شیوه ادامه داره ...
من و باربد هر دو باهم مریض شدیم باربد دو روز زودتر مریض شد در حال رسیدگی به باربد بودم که خودم امروز صبح با گلو درد بسیار شدید و درد قفسه سینه از خواب بیدار شدم و حالا هر دو گرفتار شدیم ..
مژگان دوستم که اینجاست ظهر تماس گرفت متوجه ناخوش احوالیم شد گفت شوهرم بفرستم بیاین خونم ازتون مراقبت کنم
تشکر کردم گفتم مژی جان من چون دوران مریضی زیاد داشتم دیگه مدیریت خودبیماری راماهر شدم نگران نباش جمع و جورش میکنم ...عادت دارم
ظهر داشتم به این موضوع فکر میکردم بزرگترین دوست و دشمن هر ادمی میتونه خودش باشه .. اگر ما به خودمون رحم نکنیم کسی دیگه نمیاد این بی رحمی را جمع کنه ...
قبل تر ها اینجا در مورد درک تجربه این موضوع گفتم
و چقدر این واقعیت تلخ به من کمک کرد که انتظارم از آدمها کم کنم و تا میتونیم روی خودم حساب باز کنم
ادمی که دچار مصیبت یا بحرانی شده اطرافیانی که دورش احاطه میکنند ،غالبا تمام شلوغ کاریها و ابراز ناراحتیشون در روزهای اول بابت ترس و نگرانی برای خودشونه که این اتفاق برای آنها نکنه بیفته ، نه برای شماست ... وعده های احساسی و بزرگ پوچی که میدن قابل شمارش نیست
تاکید میکنم عرض کردم غالبا ، به هر حال ادم های استثنا و خاص هم در این دنیا هستند
اما اینجا میخوام روی اکثریت امار صحبت کنم .
اینجوری ، میتونم صحبتم اثبات کنم یه مدت که از تجربه بحرانتون بگذره این ادمها میرند تو افق محو میشند و اصلا هیچ اثری ازشون نیست به دلیل اینکه ماجرای شما براشون عادی میشه و فراموش میکنند چون واقعیت ماجرا اینه که بحران شما موضوع مهم آن فرد نیست .. شما و دغدغه تون ، آنقدر اهمیت نداشته
تا حالا دقت کردین ادمهای که از این دنیا میرند حتی ادمهای خیلی مهم و شناخته شده ، روزها و نهایت ماه اول چقدر ازشون ملت صحبت میکنند ولی بعد یک مدت جوری دیگه ازشون یاد نمیشه که انگار اینها هیچ وقت تو این دنیا نبودند ... قشنگ میشن مثل یک خاطره چی بشه مثل یک بادی اگر بوزه یه اسمی یواش ازشون بیاد
وقتی ما تو این واقعیت هرچند تلخ، زندگی میکنیم
پس نه برای کسی تب کن
نه برای خوش آمد و بد آمد کسی زندگی کن
نه برای دلخوشی کسی دانشگاه برو
نه برای آرزوهای بقیه ازدواج کن و بچه دار شو ...
هر کدوم از این کارهها را خواستی بکنی با خودت به تفاهم برس هر بلایی و ماجرایی در مسیر زندگیت رخ بده مسئولیت فشار و جمع کردنش با خودته هیچ کدوم از آن آدمها نمیاد غصه درد و مشکل تو را بخوره چه برسه جمعش کنه
به خودم میگم تو این دنیای که قرار بده رفتنم بشم یه خاطره دور ... بیشتر هوای خودم ،خواهم داشت ، بیشتر خودم بغل و نوازش میکنم ،بیشتر از خودم مراقبت میکنم ... و برای تمام نیازهام چشم انتظار خودم میمونم
این( خودم) به معنای خود پرستی و منیت نیست چون منیت انسان را به قهقهرا میبره و درون را ظلمانی میکنه
اینکه نه به خودم ظلم کنم، نه به دیگران و نه به تمامی اجزای هستی انسایت و مهربانی شعار و عمل زندگیم باشه
انسان باید بتونه با تنهایی و خویشتن به صلح و آشتی برسه و بزرگترین دوست و رفیق و شفیق خودش باشه هر انتخاب و هر کاری که حالت خوب میکنه و به خودت و بقیه اون انتخاب آسیب نمیزنه ، از خودت دریغش نکن زندگی سوپرایز خاصی نداره همش توالی همین روزهاست تمام اتفاقات هیجان انگیز دنیوی بعد یک مدت عادی میشه و پایدار و ابدی نیست فقط تو حواست باشه بابت محافظت از خودت و آرامشت به خودت مدیون نشی .روزها تند تند یکی پس دیگری دارند سپری میشند ، به پا بدهکار خودت نشی
امضاء : مریم دوست شما🌺🌺

