امروز باربد به مهمانی خونه مژگان میره
مژگان یکی از دوستانی هست که در آنتالیا باهاش آشنا شدم یه دختر به اسم پریا داره که پارسال و امسال آزمون یوس داشته پارسال قبول نشد و آزمون یوس امسالش کمتر از یک ماه دیگه برگزار میشه
آزمون یوس مثل آزمون کنکور ماست جهت ورود به دانشگاه
برای ما از جهت گزینه خوبی هست ، سال آینده باربد آزمون یوس داره و میتونیم از بخشی ،از تجربیات پریا برای باربد استفاده کنیم
الان پریا از آزمونهای آزمایشی یه موسسه یوس به طور رایگان هر جمعه استفاده میکنه یعنی کلاس هاش که هزینه داره را نمیره ولی داخل آزمونهاش شرکت میکنه
و قرار بود باربد بعد از امتحاناتش یه روز که پریا میره به آن موسسه سر بزنه و یک سری سوالات مربوط به خودش را از آنها بپرسه
من ایران بودم چند بار من، چند بار مژگان تماس باهم گرفتیم حال و احوال کردیم آن روز که تماس گرفت گفتم مژی جان باربد امتحاناتش تمام شده برای این موسسه که پریا میره هر وقت پریا مساعد هست به باربد بگه که آن هم از خونه بیاد اونجا
گفت جمعه یعنی امروز پریا آزمون داره باربد هم بره موسسه از انور هم سوالهاش را بپرسه ،بعدش هم با، باربد باهم برگردند خونه ما
گفتم لطف میکنیپس اگر زحمتی نیست پریا خودش به باربد بگه
گفت :حتما
( چون دوستان ، باربد دیگه در سنی هست که بهتره مستقیم دعوت بشه نا با واسطه
تو این سن بچه ها دوست ندارند بدون اطلاع خودشون براشون برنامه ریزی کنند و جاشون ما تصمیم بگیریم )
این مدت که طولانی شد و من برنگشتم دو ؛سه تا از دوستان که یکیش مژگان هست .. باوجود تعارفشون در مورد نیازهای باربد من اصلا معذب و به زحمتشون ننداختم به هرحال سفر من طولانی شد دلم نمیخواد تصمیمات و مسائل شخصی ما اسباب زحمت بقیه بشه
اما دلم میخواست برای تجربه های بیشتر ، باربد این مهمانی رفتن را هم خودش به تنهایی را امتحان کنه
خلاصه چند روز پیش که صحبتم با مژگان تمام شد بعد با ، باربد تماس گرفتم بهش گفتم که الان با خاله مژگان صحبت کردم شما را برای روز جمعه به خونشون دعوت کرد و گفت قبلش هم با پریا تو آن موسسه یوس همدیگر را ملاقات کنند .
البته پسرم ، من بهشون گفتم که باید با خود تو هماهنگ کنند که خاله گفت حتما پریا با باربد خودش تماس میگیره
ولی مامان به نظر من به شما احترام گذاشتن شما را دعوت کردند دعوتشون قبول کن بالاخره برات یه تنوعی است با ، پریا هم کلی صحبت میکنید
گفت باشه تماس بگیره باهاش هماهنگ میکنم و میرم .
عصر باربد تماس گرفت گفت پریا بهش پیام داده دعوت کرده بعد خود باربد باهاش تماس گرفته و برای قرار جمعه هماهنگی را انجام دادند
گفتم به سلامتی مامان همیشه خوشحال باشی پس سعی کن جمعه هر سوالی داری از قبل بنویس که بتونی از آن موسسه بپرسی
بعدش دو مطلب اول اینکه داری میری خونه خاله آداب درست اینه که دست خالی نری یه چیز بخری با خودت ببری
گفت من نمیدونم چی بخرم ؟
گفتم از سر راه که میری سر راهت قبل سوار شدن اتوبوس برو فروشگاه میکروس یه بسته کافی میکس های فوری بخر چون میدونم دوست دارند
( هدفم این بود از این تجربه یه چیز یاد بگیره با پیچیده کردنش نتیجه عکس میداد من فقط میخواستم یه چیز خوب یاد بگیره همین که متوجه بشه برای وارد شدن به خونه کسی دست پر بره کم کم ظرافت ها و چیزهای دیگرش را خودش متوجه میشه ، لذا از این بابت خودم پیشنهاد دادم که مشغله فکری براش نشه
بعد میدونم که اصلا مژگان به هیچ عنوان الان انتظار نداره باربد یه پسر شانزده ساله دست پر خونش بره اون هم اینکه ما چند دفعه تا الان خونش رفتیم و من هر سری خودم حواسم به این موضوع بوده ، در واقع خودم میخوام از این فرصت برای آموزش پسرم استفاده کنم )
مورد بعدی اینکه آنجا هرکسی بیرون میره چیزی میخواد بخوره باب هست که خودش هزینه سفارش خودش را میده بین جوانها که دیگه خیلی عادت هست
به باربد گفتم که باربد جان ممکنه جمعه بخوای بری موسسه پیش پریا بعدش بخواین برید کافه ایی بشنید به اختیار خودت از کارت من اگر خودت صلاح دیدی میتونی پریا را مهمان کنی .. خواستم بگم از بابت من مشکلی نیست اما باز صلاحدید خودت که چیکار کنی را انجام بده
توصیه های رعایت اصول بهداشتی این چیزها را ابداً مستقیم دیگه نباید گفت به بچه ها بهشون برمیخوره باید در دفعه های بعد به صورت ریز و غیر مستقیم باید گفته بشه مثل زدن مام و عطر و اسپری
البته بچه ها وقتی میبینید شما یک شیوه و اصولی را برای بهداشت رعایت میکنید آنها هم براشون عادت میشه ( الان که تماس گرفتم گفت دارم میرم دوش بگیرم که بعد بیام حاضر بشم خب ما هر وقت مهمانی رفتیم این روال را داشتیم)
اینکه ما ملاحظه فرزندانمون کنیم و حساسیت هاشون بشناسیم و بدونیم کجا و کی ، چی را بگیم و نگیم نشانه ضعف و ترس ما در مقابلشون نیست بلکه درک و همدلی آنهاست باعث میشه رابطه بهتری میان پدر و مادر و فرزندان حفظ بشه
مثلا من الان دارم برای دانشگاههای مختلف ، کلاسهای زبان و آیلتس و.... برای باربد مرتب تحقیق میکنم اما فقط چند درصدش میگذارم متوجه بشه به دو ، دلیل یکی اینکه وقتی شما خیلی درگیر تحقیق و مسئولیت های بچه ها بشید آنها خودشون از این بخش فارغ میدونند چون خیالشون آسوده است شما د داری براش انجام میدی در نتیجه انگیزه ای براشون ایجاد نمیشه که خودشون درگیر این مسیر کنند
دلیل دوم اینکه از درگیر شدن بیش از اندازه بابت این دوره ها و آموزش ها دچار کلافگی و استرس زیادی میشند
البته که به میزان کافی ما در موردش صحبت میکنیم و به باربد یاداور میشم هدف ما از زندگی فعلیمون در ترکیه این مسئله است و مخصوصا یکی دو سال آینده باید پرتلاش تر باشیم
یعنی جایی که لازمه آن اقتداره هست
مطالبی که بچه ها حوصله ندارند زیاد راجبشون والدین صحبت کنند پنجاه درصدش را من میگم پنجاه درصدش را حسن در موقعیت دیگه میگه که فشار را از این طرف دریافت نکنه یه تعادلی تو این مدیریته باشه
باز هم تاکید میکنم بدون مشورت با نوجوانها حتی کودکان آنها را کلاسهایی که خودتون فکر میکنید مفید است ثبت نامشون نکنید باید برای هر قدمی که میخواین بردارین قبلش اون را در جریان بگذارید چون اثرات خوبی نمیگذاره
و آنها حس میکنند اصلا نظر و خواستشون اهمیتی نداره
اگر چیزی دلخواه خودتون است آن را باید با ملاحظات و سیاست خودتون برای فرزندتون اجراش کنید یعنی اون کاملا احساس کنه خواست اون را مدنظر قرار دادین
مثلا هوس قرمه سبزی کردید به بچتون میگی چون قرمه سبزی تو خیلی دوست داری ناهار امروز به خاطر تو قرمه سبزی میخوام درست کنم اما در واقع هوس خودتونه😉
ما با باربد ، نسبتا یه هدف بزرگ بسته به توانایی هاش با مشورت همدیگر الخصوص نظر و خواست خودش تعریف کردیم ... هدف بزرگ را گذاشتم کنار و دیگه بهش نمیپردازیم مگر زمانهایی که انگیزه تلاش کم میشه بهش فکر میکنیم و در موردش صحبت میکنیم
بیشتر متمرکزیم روی هدفهای کوچتر و بایدهای که حتما طی بشه که به هدف بزرگتر نزدیک شد
مثلا الان هرکس از من میپرسه باربد میخواد چیکارکنه ؟ چی بخونه؟ کدوم کشور بره ؟ و دهها سوال اینجوری پاسخ خاصی نمیدم
همیشه طوری رفتار کردم که روی موقعیت های باربد کسی حساس و متمرکز نشه ونقل صحبت های بقیه نشه مثل این بچه های دم کنکور که همه منتظرند نتیجه بیاد گوش به دست هستند ببینند فلانی کجا قبول شد یا نشد
ما فعلا الان تمرکزمون روی پیشرفت زبان و مدرک آیلتس است .
در هدف گذاری خوب همیشه برای نتیجه و موفقیت پله پله تمرکز کنید اگر خیلی بخواین به دور دست ها فکر کنید معمولا کار نیمه کاره گذاشته میشه مخصوصا ادمهایی که کمال طلب هستند و هر موفقیتی راضیشون نمیکنه زیاد فکر کردن و پرداختن ذهنی به نتیجه ادم را از انگیزه خالی میکنه ، نیروی حرکت و تلاش هم چیزی جز انگیره نیست .
به فرزنداتون آرامش بدین که هر تلاش و برنامه ایی داره ، در واقع برای خودش میخواد کاری بکنه قرار نیست به کسی جواب پس بده
اگر شد میسر میره جلو، نشد گزینه های دیگر را انتخاب میکنه تا به هدفش برسه یه وقت ممکنه تا اخر بره حتی نتیجه ای که میخواد را نگیره راههای دیگه هست که میتونه موقعیت خودش پیشرفت بده
به باربد گفتم مامان ما حتی امروز هم از ترکیه برگردیم و به اون هدف بزرگتر دست پیدا نکرده باشیم باز هم موفق شدیم چون چیزهایی یاد گرفتیم که قبل این مهاجرت بلد نبودیم مثلا تو الان زبان ترکی بلد شدی تازه این حداقل دستاورد این مهاجرت بوده ... پس ما برای هورا کشیدن و تاسف خوردن کسی مسیر زندگیمون را تعیین نمیکنیم ، هرجا که احساس کردیم اشتباه کردیم راهمون عوض میکنیم.
فریبا دوست نزدیکم که خیلی شاهد جزییات لحظه های سخت ، تلخ من بابت اتفاقات سالهای اخیرم ، من جمله مهاجرتم بوده چند روز پیش که با هم حرف زدیم به من میگه اینکه میگن بعضی ادمها ، سخت ترین و پیچیده ترین اتفاقات زندگیشون را به فرصت تبدیل میکنند تو مصداق واقعی این مثال هستی مثل برخاستن ققنوس از خاکستر
من دیدم که تو چی به سرت زندگیت امد و با چه شرایطی روبه رو شدی اما خودت به تنهایی ترکیه رفتی اینهمه آنجا سختی و بلا کشیدی اما زندگی را برای باربد آماده کردی و بعد باربد پیش خودت بردی ، هرکی جای تو بود چقدر طول میکشید تازه به زندگی عادی برگرده
بهش گفتم فریبا جان این نظر لطف تو هست ممنون که به من یاداور میشی که خوشحال باشم
که تمام اون خستگی ها و دردها ارزشش داشته
اما واقعا یکی از خصلت های مهم من اینه که هر چقدر من را برای یک خواسته به حق و درست محدود کنند انگار از انور تلاشم بیشتر میشه ... حتی برای بدست اوردن چیزهای کوچیک، مثلا میرم خرید میگن فلان چیز نداریم تا پیداش نکنم اروم نمیگیکیرم 😂
مطلب بعدی که همیشه گفتم اینه که برای تحقق یافتن رویاههام که داخلش خودخواهی نباشه و به خانواده ام لطمه نزنه و موافقت آنها هم باشه ولی کسی از جمع ما قبول مسئولیت نکنه حتی منتظر حسن هم نمیشینم چون همیشه باورم اینه که اول و اخر ناجی و گرداننده زندگیم خودم هستم
خواسته برای من هست پس تلاشش هم پای منه
دنیاست و گاهی غیر قابل پیشبینی هر چند خیلی تلخ اما کاملاً واقعی ،شاید یک اتفاق ما را از هم سوا کرد اینقدر باید تو این( منه تنها) توانایی و قدرت باشه که حتی بدون عزیزترین هامون بتونیم بقیه عمر را مفید بگذرونیم و متلاشی نشیم یا به عبارتی هر چقدر دیگران به من نزدیک باشند یا من را حمایت کنند در اخر جاهایی از زندگی هست که باید به تنهایی با آنها مواجه بشم و هیچ کس جز خودم مرحمم نیست
کسی برای امن و امان بودن زندگی تو این دنیا به ما ضمانتی نداده پس تا میتونیم سر قوت و پرورش این ( من تنها ) سر مایه گذاری میکنم .

