از آنتالیا براتون مینویسم
از پنج شنبه که رسیدم مثل ماشین برقی تا همین الان که فرصت کردم خدمتتون اینجا برسم کار و فعالیت کردم
در کوفته ترین حالت ممکنه هستم
دست تنها بودن ، محدودیت جسمانیم ، جابه جایی آن همه بار تا جایی که باربد جلوم برسه نصف کوفتگیم برای این بخش سفرم هست
قسمت خیلی قشنگ و دلبرش همونجا بود که باربد به استقبالم آمد حس مرد شدنش بابت این کار از دیدن خودش خیلی شیرین تر بود .... دور سرش هزاران بار بگردم
باربد که رسید فول تمام بارها را از من تحویل گرفت.. گیتارش را هم با زحمت زیاد آورده بودم
باهم به سمت خونه با ماشین راه افتادیم بخش عمده اش را با اتوبوس یک ضرب تا بش میکروس آمدیم از آنجا هم تاکسی تا خونه دربست کردیم
نظم خونه بسیار خوب رعایت شده بود
ولی در قسمت نظافت و تمیزی مشخص بود هنوز خیلی جا داره که تجربه پیدا کنه ...
بیشتر ظروف مصرفی را از اول شستم
تقریبا یه خونه تکونی پیاده شدم تا خونه باب دلم شد
دیگه بعدش هم چمدون چیدن و خریدهای خونه را انجام دادم اینجوری .... کوفته حال شدم
این فعالیت ها شاید من را جسمی خسته کنه اما چون بوی زندگی میده و در نهایت نتیجه خوبش میبینم روندش برام حس خوب داره
همان روز که رسیدم باربد میخواست برای ناهار بیرون دعوتم کنه
خواهش کردم اجازه بده عمده کارهام پیش ببرم فردا دعوتش را قبول میکنم
خلاصه مهمان بازیمون را هم انجام دادیم هم بستنی و هم شام آقا باربد ولیمه داد .
دلم پیش حسن خیلی موند چون خیلی زیاد حالش گرفته بود در اخرین دقایقی که داشتم آماده میشدم روتختی را صاف و مرتب تر کردم قسمتی که خودم میخوابیدم و روی متکام از عطری که بیشتر در روز میزدم اسپری کردم
ما نیمه شب از هم جدا شدیم صبح که رسیدم بهش خبر دادم گفت دیشب تا امدم خوابیدم در نیمه خواب چنان بوت را احساس کردم دیدم موتکات چقدر بوی مریم میده یک دنیا آن لحظه به من حس خوبی منتقل شد
خندیدم بهش گفتم همچین حرکتی زدم ... گفت یکی از بهترین و زیباترین کاری بوده که کردی چون اثر احساسی خوبش خیلی برام زیاد بوده
کسانی که با از دوستان و آشنایان با من تماس میگرفتند که ببینند رسیدم
یه عده میگفتند دلمون برای آقا حسن میسوزه خیلی سخته برای اون که جای تو کنارش ابنجوری خالی میشه به هرحال تو آمدی پیش پسرت
یه عده دیگه میگفتند تو فکر تو بودیم که چقدر شرایط تو سخت تره از اینور دو تا زندگی را چرخوندن و مدیریت کردن کار هر کسی نیست تا میای اینور رونق بدی باید برگردی انور بسازی
خلاصه هر کس از نگاه خودش شرایط ما را تحلیل میکرد که کار کدوممون تو این بخش زندگیمون سخت تره
از نگاه خود من اینه که هر کس در جایگاه خودش ، مسئولیتی که داره پر اهمیت و مهمه و سختی های خاص خودش را تجربه میکنه اینکه کدوممون سختی بیشتری را تجربه میکنیم بستگی به ظرفیت و توانمون داره
به امید روزهای خوب و شیرین برای همه شما عزیزان ...
الان که زندگیم اینجا مرتب شده از همین امروز هر روزه وبلاگ قبلی یعنی بوسه خدا مطالبش منتشر خواهد شد .

