
امروز تلخی حالم مثل زهر بود ...انگار دلم میخواست زندگی را بالا بیارم ... حوصله هیچ رقمه این زندگی را نداشتم😔
بعضی روزها چون علت تلخی وجودت درد ،بی درمانه ، فقط باید زمان به خودت بدی رنجی که پیش آمده را از هر جهت احساسش کنی تا بالاخره حس پذیریش به نجاتت بیاد و بتونی ادامه بدی .. ممکنه حتی روزها طول بکشه
من وقتی اندوه دارم بیشتر کار میکنم از اضافه کاریهای غیر ضروری که از کارهای خونه برای خودم ایجاد کردم و احساس خستگی که بعد از چند ساعت کار به سراغم آمد، متوجه میزان و حجم ناراحتیم شدم
در حال آشپزی و شست شو ، سخنرانی تخصصی روانشناسی گوش میکردم اما چند بار به یاد حرفهای امیر که با هم صحبت کرده بودیم از تمرکز روی صحبت سخنران جا موندم
ایربادز باربد را از گوشم کندم ترجیح دادم به جای ادامه گوش کردن به مبحث تخصصی ، به حال دلم و احساسم توجه کنم .....
به خودم گفتم ، مریم متوجه هستی امروز سوگواری بشین به دردت گوش کن ، فرار نکن
از دیشب که استوری آرزو دوستم ،را برای پر کشیدین امیر داداشش ، با خبر شدم
حالم به شدت هم ریخت .....
برای آرزو که نوشته بود پهلوانم رفت ...
نوشتم آرزوی عزیزم از این اتفاق عمیقا حالم دگرگون و قلبم فشرده شد متاسفم که ایران نیستم که فردا برای بدرقه داداش امیر کنارت باشم اما مطمئن باش که به طور قلبی و خیلی نزدیک شریک این فقدان عظیم هستم .
( امیر متاسفانه از درد و رنج ناشی از سرطان پرکشید )
آرزو دوستم هم خودش و هم دوتا از خواهراش و شوهر خودش و دوتا شوهر خواهرهاش، همگی پزشک متخصص هستند
پارسال یه روز باهام، تماس گرفت گفت مریم ، میدونی خانوادگی اینهمه پزشک کنار امیر هستیم ، به بهترین پزشک ها هم دسترسی داریم ... اما واقعا چون تو را از نزدیک میشناسم و از شروع بیماریت تا بهبودیت در جریان بودم و مرتب در صفحه اینستاگرامت شاهد روزمرگی ها و مدل زندگیت هستم ، قطعا تو این مسیر بیماری تو اطلاعاتی را جمع اوری کردی و تجارب خوب شخصی داری که ممکنه هیچ کدام از ما پزشک ها آن را ندونیم
گفتم ارزو جان نفرمایید .. استاد من سر تعظیم برای شما فرود میارم
گفت نه نه نه مریم من که تعارف ندارم یه واقعیته که باید بدونی و من هم میدونم که تو صد البته بیشتر از همه ما الان دانسته داری
گفتم پس با این حرفت آرزو جان رسالت من را خیلی سنگین تر کردی
گفت مریم شاید خودت ندونی که چقدر تاثیر گذار هستی ، حتی برای من هم گاهی تلنگری ، بیماران جای خود دارند
گفتم لطف داری آرزوی عزیزم چه کمکی ازمن برمیاد
گفت : به امیرم کمک کن
گفتم سر چشمام هر کمکی بتونم حتما
گفت امیر خسته از شرایط سخت درمان هست از تو براش خیلی گفتم هم دلم میخواد خودت باهاش حرف بزنی هم یه سری عوارض هایی داره که بهش بگی تو چطوری با این عوارض ها کنار آمدی به هرحال سوالهاش جواب بده
نزدیک دوساعت با امیر حرف زدم از تجربیات خودم و درمانم براش گفتم .
آن هم مثل من کنسر روده داشت
از یه سری عوارض خیلی شاکی بود
تجربیاتم با عوارض های مشترکمون توضیح دادم
گفتم امیر جان ، داداشم ، یه حقیقت که هم تلخه و هم شیرین است ، را بابد بهت بگم ، که بسته به نگاه و اندیشه خودت داره ، اینکه بعد از بیماری و مصائبی که دچارش شدیم باید حتما واقع نگر باشیم
و بپذیریم که ما هیچ وقت مریم و امیر قبل نمیشیم اینکه به این امیر و مریم جدید عادت کنیم .
یه دردها متاسفانه مادام العمر با ماست
من نگاه نکن الان، کر کر ، هر هر الان با تو میخندم یه شبها از دل پیچه و درد بیشتر داخل سرویس بهداشتیم تا تو رختخوابم تازه باید آهسته برم و بیام بقیه بیدار نشن
یه وقتها تا خود طلوع افتاب از به هم ریختگی جسمیم بیدارم
وقتی این شرایط را پذیرفتیم ،مرحله بعد اینه که من اول یاد بگیرم چگونه دردهام مدیریت کنم با وجود این عوارض و آسیب ها چه راههای را انتخاب کنم کیفیت زندگیم کاهش زیادی پیدا نکنه
تازه امیر جان خدا را شکر نواقص جسمانی ندارنی، که من دارم ، تعداد شیمی درمانی ها و جراحی هایی که انجام دادی خیلی کمتر از من هست ، وقتی من تونستم با آن حجم درمان بیشتر ادامه بدم ان شاالله تو هم میتونی
امیر ورزشکار بود و نگران افت حجم های بدنیش بود .
گفتم امیر جان درکت میکنم ادم حیفش میاد ولی شاید طی زمان اینها هم بازیابی بشه
ازت میخوام غصه اینها را نخوری سیستم ایمنیت پایین بیاد . مطمئن باش ادم خوشتیپ همیشه خوشکلی هاش محفوظه
امیر جان ، عصاره تمام حرفهایی که من به همدردهام میزنم اینه ، تو هم ، به من گوش بده ، به نتیجه فکر نکن ... تو مسیر باش به خاطر مقصد ذهنت را آشفته نکن
ما همه مسافریم هیچ کس مشخص نیست قراره چگونه و به چه علت از این دنیا بره ، هیچ کس نمیدونه کی زودتر میره کی دیرتر میره ؟
بچسب به همین لحظه های که داخلش هستی
بعضی از آدمها که برای تلف شدن من از این بیماری غصه خوردن اشک ریختند الان نیستند ولی من هنوز هستم ...
پس هی درگیر هراس نتیجه نباش
از کجا میدونی شاید آنها که رفتند برد کردند ...
خندیدم با شوخی گفتم رودار هم نباش بالاخره که چی ؟ باید از این دنیای مسخره یه روز بریم کی و چه موقع اش به ما مربوط نیست
پایان تماسمون چقدر فیدبک های خوب از صحبت هام به من داد و گفت خیلی حالم دگرگون شد حسابی احساس بهتری دارم
صفحه اینستاگراممم بهش دادم
مرتب به استوری هام میدید و واکنش نشون میداد
یه روز بهم اطلاع داد که نتیجه آزمایشات و پت اسکنش خیلی خوب بوده باهام کلی خوشحالی کردیم
بعد از یه مدت مجدد سلول سرطانی در بدنش فعال شد
تا ،دو سه روز پیش که آرزو برام نوشت امیر تو کماست ، مردمک چشمش فیکس شده و دیروز دوشنبه ۱۴ آذر پرکشید. و امروز پانزدهم آذر در آغوش خاک آرام گرفت .
همه این آدمهایی که سر راه من قرار میگیرند ما با هم حرف میزنیم و بعد پر میکشند، در قلب من انگار یه چراغ خاموش میشه ... اون ادمها با من از عمیق ترین لایه های احساسی خودشون از مرگ و زندگی حرف زدند...
مرگ یه جبر انکار پذیره به هرحال این اتفاق خواهد افتاد .... اما چیزی که من را در مورد این ادمها مشترکاً اندوهگین میکنه اینه که همشون هنوز طلب و کام زندگی را دارند .دلشون میخوان باشند و تجربه کنند.. و حقشون از زندگی بگیرند
پروردگارا ، گرچه من هر بار سبب بشوم ،حالی را تسکین بدهم و مرهم( ضماد) و مرحم ( مهربانی ) بر دل عزیزی بگذارم در وجودم اکسیر و مفهوم زندگی معنا پیدا میکند ، اما اقرار میکنم برای فقدان این عزیزان و آرزوهای ناکامشان صبری عظیم را نیازمندم
گاهی واقعا قلبم به سختی سوگ این عزیزان را تاب میاره😭 ....
😔😔😔😔😔
خدایا برای همراهی با عزیزان درد کشیده ظرفم را به وسعت اقیانوس بی اتنها، وسیع کن ..... اینها همه عزیز کسانی هستند ، بر خانواده هاشون باران صبر ببار و بخشا . آمین🙏🏼🙏🏼🙏🏼🙏🏼🙏🏼🙏🏼
امیر جان سفر به سلامت ... طلب خیر (2+)🖤🙏🏼
پی نوشت : قابل توجه دوستان همدرد خوشبختانه گزارش افراد بهبود یافته خیلی بیشتر از افرادی هست که این بیماری آنها را از پا در میاره ... این پست یه دلنوشته برای من است .نویسنده این پست که من باشم یه فرد بهبود یافته از سرطان هست . همیشه با امید به زندگی نگاه کنید و بخش های مثبت را نادیده نگیرید . ... به امید شفای همه بیماران 🙏🏼❤

