دیشب نیمه شب در بی خوابی مطلقم از نگرانی بابت شرایط سختی که باربد در آن بود مگه میشد بخوابم ؟ داخل آشوبگری ها دلم به باربد پیام دادم مطلع بشم در چه وضعیتی هست؟
نمیخواستم تماس صوتی بگیرم که صدای زنگم مزاحمش بشه
در نهایت براش نوشتم پسرم هر زمانی که بود پیام من را دیدی منتظر تماست هستم
شش و نیم صبح باهام تماس تصویری گرفت ... با اولین زنگ چون منتظرش بودم فوری برداشتم ...
بهش گفتم مامان آرام و قرار برات ندارم جات روی این صندلی فلزی ها راحت نیست ؟ تمام جانم برات درد میکنه
گفت مامی خواهش میکنم نگران نباش من دیشب خوابیدم
من : بگو جون مامان خوابیدم ؟ اخه چطوری میشه آنجا خوابید صبور من
باربد : خوابیدم دیگه به شیوه خودم نمیخیز و سرم خم کرده
... الان دارم آماده میشم که تکلیف ها ی زبانم و لپ تابم برای کلاس زبان سه ساعته آنلاینم حاضر کنم
باربدعزیزم با تمام وجودمون من و پدرت بهت افتخار میکنیم که بی نهایت شکیبا ، با انگیزه ، پنجاه ساعت بردباری و انتظار را روی صندلی های فلزی فرودگاه ارمنستان با امکانات خیلی محدودش تا پرواز بعدیت بیشترش را پشت سر گذاشتی و کمر پیچ سخت ساعت های انتظار را شکوندی برای هشت و نیم صبح فردا که برسی خونه ،خودت و همه ی خستگی هات با تمام وجودم آغوشم بکشم ثانیه ها را میشارم .
(سفر باربد اورژانسی و اجباری بود امکان رزرو کردن جاهای امنی که مدنظرنون بود با پیگیری و تلاش خودم و دوستانم میسر نشد چون همه جا پر بود و خود باربد احساس بهتری داشت این زمان را در فرودگاه سپری کنه )
باربد خوبم : تو با پذیرش و مقاومتت با این تجربه ارزشمندت به من درس های زیاد دادی ..
من ازت آموختم که
چقدر امید و هدف داشتن به آدم قدرت میده که از پس پشت سر گذاشتن کارهای که فکرش را هم نمیکنه بی گلایه و جسورانه بربیاد .....
تو به من حس خوب اینو دادی که چقدر زندگیت را دوست داری و مسئولیتش را با دادن هزینه هایی که باید براش پرداخت کنی پذیرفتی
تو با این سفر بسیار سخت و پرچالشت توانایی های و لیاقت هات به من بیش از قبل ثابت کردی و نشون دادی که چقدر برای استقلال دنیای بزرگسالی آماده هستی .. من تمام بوسه هام را قدم به قدم فرش مسیرت میکنم که تو به آنچه باهاش خوشحالی و آرزوش داری برسی ❤
باربدم هر بار ، هر ساعت در هر شرایطی که بودی من از ترکیه و پدرت از ایران باهات در ارمنستان تماس تصویری گرفتیم نه تنها به رومون لبخند زدی و نشون دادی حالت خوبه بلکه ما را هم دلداری دادی و بهمون گفتی تحمل کنید و اروم باشید بالاخره زمان میگذره تمام میشه و با کوچک نشان دادن زمان طاقت بی تاب ما را ساکت کردی ..❤
سخاوتمندانه از من خواستی که مراقب بی قرارهای پدرت بیشتر باشم و درکش کنم گفتی چون من از پیش تو سفرم رفتم و پیش تو برمیگردم اما بابا چون از من دوره بهش بیشتر سخت میگذره و نمیخواد استرسش به من منتقل کنه به تو ممکنه ابراز کنه هوای بابا را داشته باش 🥺
باربد جان من و بابا لحظه به لحظه هر کدام در نقطه ایی که بودیم با ذهن و قلبمون همراهت بودیم سختی هاش پای تو بود اما اگر تو این چهار روز خوب نخوابیدی ما هم نخوابیدم ، با بی حوصلگی هات ما هم بی حوصله بودیم
اگر درست غذا نخوردی و استراحت نکردی ما هم همین حال داشتیم ...
مطمئنم یک روز ،یه شکوفه خیلی خیلی زیبا از میان این خستگی ها و ناملایمت های زندگی به خاطر تلاش ها و بردباری هات جوانه میزنه و من و بابا با دیدن جوانه ات ،جز حال خوب تو طلب دیگه ایی از زندگی نخواهیم داشت .
باربدم همیشه بهت گفتم ،موفقیت زندگی هر آدمی فقط دانشگاه رفتن و مدرک گرفتن نیست به نظر من از دانشگاه ، خیلی مهمتر از پس بر آمدن چالش هاش و سیلی های واقعیتی هست ،که زندگی بی هوا به مامیزنه و تمامی هم نداره
و اینکه مثل الان تو آدم بتونه با توجه به شرایط و امکاناتی که داره با صلح و پذیریش ، مناعت طبع ، بلند نظری ، با ایستادگی مستقلانه چالش را پشت سر بگذاره حتی اگر پنجاه ساعت انتظار توی یه فرودگاه خیلی معمولی و بی امکانات باشه و باز هم لبخند بزنه ..... ما هوارتا ، بهت افتخار میکنم ....
از خاله های باربدم دوستان خوبم (خاله نغمه ، خاله آلا ، خاله لیندا ، خاله فریبا ) عمه عشرت و عمه عفت هر لحظه بابت پیگیری وضعیت باربد با من مکرر تماس مستقیم داشتند کمال تشکر و قدردانی را دارم بدونید بودنتون دلگرمی بزرگی برای تاب آوری من بود .) و همتون گفتید نتونستید راحت بخوابید و هر لحظه دلتون با، باربد بوده🥺
و ما چقدر خوشبختیم که شما را در کنار خودمون داریم
و همچنین موجب امتنان و تشکر از تمام عزیزانی که با پیام، لطف خودشون را از این بابت به ما رسوندن .... باشد که درخوشی هاتون با مهربانی جبران کنیم ❤

