میدونیم کلی تعجب میکنید ....ولی من هنوز ایرانم ومشغولم به برنامه ها و کارهای که باید انجام میدادم عمده کارهای خیلی مهمم انجام شده و چقدر از این بابت رضایتمندم
کنار چکاپهام یه چکاپ کلی قلب و ریه دادم چون مدتی بود شانه سمت چپم درد و نفسم گاهی تو قفسه سینه ام گیر میکرد و موقع مشاوره دادن به مراجع ها حس میکردم وقتی صحبت میکنم انگار نفس کم میاد ، این را هم پیش دکتر جعفر آردا فوق تخصص قلب بررسی کردم که اگر برگردم داستان نشه
خدا را شکر نتیجه نوار قلب و اکو خوب بود اما طبق تشخیص پزشکم یه گشادی دریچه میترال به صورت مادردازی دارم که در خانمها شایع است و تغییرات و مشکلات هورمونی به خاطر شرایطم این علامت ها را برام ایجاد کرده که یه سری داروها و مکمل ها برام دکتر تجویز کرد تا الان که مصرف کردم از نتیجه راضی هستم
یه خورده کاری های دیگه پزشکیم مونده
سعی دارم آنها را هم اگر بشود انجام بدم
خرید های که مدنظرم بود که با خودم ببرم را کامل کردم جز دو سه مورد خرید هام هست که لحظه اخری مثل نان لواش یا تافتون که آنها را دم رفتن تهیه میکنم در واقع سفارش و هوس آقا باربد هست باید براش ببرم اونجا لواش هاش مدل ایران نیست باربد نوع ایرانیش میخواد
با تمام سادگی سفرم ولی چه سفر خوشی بود و چون هست بخش زیادی از دوستان نزریکم را تا به امروز ملاقات کردم چقدر زحمت کشیدن در رستوران و منزلشون دعوتم کردند و هنوز این مهمونی و بازدیدها ادامه داره.. چقدر برام تو راهی های باارزش خوشمزه زحمت کشیدن
از این حجم محبت بی نهایت در حسن خوب و شعفم ..
از خوشبختی من تو این تایم نغمه عزیزم به ایران آمد تونستم ببینمش چند ساعتی با هم بودیم و چقدر خوش گذشت
هفته دیگه لیندا از هلند میاد میبینمش.
و نهایت خوشحالیم با امدن و دیدن غزال از کانادا تکمیل میشه
یکی از دلایل مهم تاخیر برگشت و توقفم دیدار لیندا و غزال بود که دیدم بهترین فرصت هست که عزیزای دلم ببینم خدا میدونه دیگه کجا و چطوری تو این دنیای پر مشغله ما همدیگر را ببینیم پس از این فرصت خاص و ناب باید بهره ام ببرم یه چند روزی توقف قطعا ارزشش را داره
قربونششش بشم که باربد شانزده ساله توانمندم دوماهه ، که به بهترین حالت ممکن کاملاً مستقل در کشور غریب تا به امروز روزها را مدیریت کرده و گذرونده نه تنها وظایف خودش را انجام داده بلکه یک سری امورات دیگر مثل کارهای پرداختی کرایه ، شارژ ، اب و برق را هم انجام داده ...ثابت کرد که مرد ماه زندگی شده
یعنی اینقدر به خوبی از پس این تجربه برآمده که باور نکردنیه ...
روزی که رسیدم ایران دو سه روز اول تند تند خریدهای مهمم انجام دادم چمدونم را طوری بستم که هر لحظه آماده برگشت باشم به هرحال
نمیدونستم که باربد چقدر و چند روز از پس این زندگی مستقل برمیاد ... تازه الان میینم که چون اداره این زندگی برآمده و در تهیه نیازهاش تواناتر و ماهر تر شده خیلی بیشتر از روزهای اول داره لذت میبره اوایل گاهی یه مقدار غذاهاش میسوخت با من زیاد تماس میگرفت که براش توضیح بدم چقدر باهم آنلاین آشپزی کردیم
اما الان کمتر تماس میگیره و تصویری میبینم چقدر قشنگ این غذاها به اندازه پخت و سرخ شده ...
مطمئنم یکی از یهترین و پرخاطره ترین تجربه های دوران زندگیش میشه ..و از اینکه ما بهش اعتماد داشتیم و این فرصت را دادیم تاثیر بسزایی در حس تقویت اعتماد به نفس و عزت نفسش خواهد داشت ..الان دیگه برگشتم ذره ایی از بابت نگرانی باربد نیست و طبق برنامه های شخصی خودم هست .
بعلههههه دیگه پسرم جنتلمنه جنتلمنه
هفته پیش به حسن گفتم فلان تاریخ فکر کنم برای برگشت خوبه بیا بلیط را تهیه کنیم هم قیمتش مناسب تره همین اینکه دیگه از بابت بلیط خیالمون راحت باشه
همین که صفحه خرید بلیط باز کردیم اینقدر حسن حالش منقلب و بی قرار شد نتونست بلیط بخره یهو زد به سیم اخر گفت این چه زندگیه که من دارم اصلا دوست ندارم شما کنارم نیستین من در نبودنتون خیلی اذیت میشم خلاصه تمام برنامه ها و اهدافمون از حافظه اش پاک شد انگار تازه متوجه شد امدن من رفتنی هم داره
من فقط سعی کردم اون لحظه باهاش همدلی کنم تا اروم بشه بعد گفتم خودش ذهنش بازیابی میکنه نیاز به یاداوری من نیست
خلاصه گفت نمیتونم فعلا این خرید مزخرف انجام بدم حاضرم بلیط گرونتر بخرم اما در تایمی خرید کنم که حالم مساعدتر باشه گفتم باشه پس فعلا بلیط را نخریم تا تو بهتر بشی
زندگی به این مدلی برای هر دوی ما خیلی سخت و طاقت فرساست خودش میدونه برای من در کشور غریب و مسئولیت هاش چند برابر بیشتر سخت تره ، اما در مقابلش هدف هامون برای باربد خیلی قشنگتره و به تمام این سختی ها می ارزه چون اگر زندگی سخته من از اون برای بدست اوردن خواسته هام سرسخت ترم تازه این گوشه ای از حق من از این زندگیه چرا نگیرمش
وقتی رضایت باربد از این مهاجرت میبینم از اینکه چقدر توی جنبه های مختلف رشد شخصیتیش تاثیر داشته هیچ گلایه ای از قسمت های سختش ندارم ...و پشیمون نیستم
حتی اگر همین فردا مهاجرتمون به هم بزنیم و به ایران برگردیم من و الخصوص باربد خیلی چیزهایی بلد شدیم که قبلش بلد نبودیم . از این بابت خیلی خوشحالم
رشد کردن مجانی نیست درد و بها داره .
از مشغله های این روزهام اینه که مشغول اسباب کشی خونه مامان حسن هستیم چون صاحبخونه فعلیشون یهویی گفت خونه را نیاز دارم دیگه حسن بعد از کلی گشتن که هر روز عصر میرفت دیروز تونست قرداد یه خونه را ببنده
من هم دیروز از ظهر تا هشت شب فقط کارتن بندی میکردم بعدش هم دوتا مشاوره از خارج ایران داشتم انجام دادم . تمام شد شام کشیدم بعد مجدد یک مقدار دیگه جمع و جور کردم .
یکی از کارهایی که اصلا دوست ندارم این اسباب کشی هست با یه بخش هایش اوکی هستم اما حوصله یه قسمت هایش اصلا ندارم
از پارسال چندین بار جابه جایی را من از ایران و ترکیه تجربه کردم خلاصه انرژی که گذاشتم بی اندازه هی زندگی جمع کن و پهن کن
اولش به حسن گفتم من اصلا دیگه توان این کار را ندارم و میرم خونه یکی از دوستام خودت جابه جایی را انجام بده ولی اخرش دلم طاقت نیاورد دست تنهاش بزارم، تازه تا الانش بیشتر کارها را خودم انجام دادم .
اول که امدم نق بزنم بعد به خودم گفتم مریم تا باشه از این زحمت ها این چیزها خستگی داره اما خدا را شکر غم و اندوه نداره پس شاکی نباش .. نق نق کردن ممنوع
راستش یه مقدار از نظر جسمانی و شرایط بدنیم یهو وسط کارها جاهای جراحیم خیلی درد میگیره اما خب چاره ایی نیست فعلا باید هر چه زودتر این کار انجام میشه ...
به خودم اینو جایزه دادم میگم تا جابه جا بشم بعدش لیندا میرسه و جمعه دیگه میبینمش همه خستگی هام را اساسی میشوره میبره .....
دلخوشی ها زندگی همینجوری نمیان ما برای خودمون بعضی از اتفاقات بهانه میکنیم و میسازیمش بلکه این اوقات کسالت بار این ایام زندگی جونی بگیره و نسیمی از امید به دل ما بوزه ... امیدوارم نسیم های این مدلی به دلتون حسابی بوزه

