مگر چه می خواهم از وطن؟
جز لقمهای نان و خیالی آسوده.
چه میخواهم؟
جز تکهای آفتاب و
بارانی که آهسته ببارد،
جز پنجرهای که
رو به عشق و آزادی گشوده شود،
مگر چه خواستم از وطن
که از من دریغش کردند.
آه ای میهن مغموم
وطن از پا افتاده
بدرود
بدرود...
👤شیرکو بیکس
آرزوها ( اهداف ) کوچک اما محبوب :
ا_ ملاقات با الیف شاکاف ( نویسنده کتاب ملت عشق )
۲_ دیدن برج ایفل از نزدیک
۳_ خوردن پیتزا در یکی از رستوران های ایتالیا
۴_ بایسیکل رانی و گوش دادن به موسیقی
۵_ قدم زدن در پارک موقع شب
۶_ گیتار یادگرفتن و گیتار زدن
۷_ کم کم بازدید از کشورهای زیبای دنیا
۸_نوشتن یک رمان
این لیست آرزوهای که خوندین ، برای مرضیه محمدی ، ۱۹ ساله ، اهل افغانستان ، دختری که در هزاره کابل زندگی میکرد
آرزوهاش در یک تقویم قدیمی ایرانی ، به همین ترتیب و نوشتاری که من گذاشتم با خط خودش ثبت کرده بود و خانواده اش عکس از صفحه تقویم مرضیه در فضای مجازی ،منتشر کرده بودند
متاسفانه تمام این رویاها خاموش وناکام ماند چون چند روز پیش مرضیه با دختر عموش هاجر که هر دو میخواستند مهندس بشند ، جز ۵۸ نفر ،کشته شدگان حمله تروریستی طالبان به آموزشگاه کاج در غرب کابل بودند
من اتفاقی آرزو ،نوشته هاش دیدم ، چند بار رویاهای مرضیه را خوندم و با تصاویر سازی رویاهاش به فکر فرو رفتم و بغض کردم .. مر ضیه برای خوشحال بودن چیز زیادی از زندگی نمیخواست.
دقیقا من هم ، از نوجوانی به بسته به زمان و شرایطم .. خواسته هام و برنامه هام همینجوری لیست میکردم .. حتی الان هم مینویسم ، یه مقدار مدل نوشتنم و نوع خواسته هام متفاوت شده ...
متوجه هستم که ما خودمون در شرایطی هستیم که مالامال از دردیم و شاید برای بعضی ها خوش نباشه که به دردهای آدمهای کشورهای دیگه توجه و تمرکز کنیم
اما نظر شخصی من اینه که ما همه بنی ادم هستیم مثل سلولهای یک بدن از یک پیکریم و کارکرد تک تک سلولها روی چرخه سلامت و توانایی بدن اثر میگذاره
هر انسانی در هر گوشه از جهان که نوع اندیشه و زندگیش توجه ما را جلب میکنه حتما یک پیام و درس و تعمق برای ما داره
مخصوصا که باید در مسیر انسان دوستی تعصب و نژاد پرستی را کنار بگذاریم و حتی اگر میتونیم هرچند اندک دست هم را بفشاریم
خوندم که مرضیه در شرایط سخت خانوادگی و محدودیت های بی شمار که برای زنان در افغانستان هست ،برای آرزوهاش تلاش زیاد میکرد
کمی به آزمون کنکورش مانده بود خسته بود اما امیدوار برای فردای که شاید چراغ بر تاریکی هایی زندگیش روشن بشه ، اما دیو صفتان طالبان به خاطر اندیشه پوسیده و متحجر خودشون مرضیه را با پنجاه هفت نفر از دختران هزاره در کلاس درس خاموش کردند .
رویاهای مرضیه چقدر زیبا و لطیف بود ....
اکثر چیزهای که حقوق اولیه بیشتر دختران دنیا هستند برای مرضیه هدف و آرزو بود مثل قدم زدن در پارک ، خوردن پیتزا ، گوش دادن به موسیقی ، دوچرخه سواری ...
به نظرم مرضیه در رنج محدودیت و فشار زیادی که در دوران داشته ولی تلاشش برای امیدهاش ستودنی بوده
بلاشک او فرد موثر و مفیدی برای جامعه میشد چون معنای زندگی را به خوبی در اعماق رنج هاش درک کرده بود
ولی جانیان زمان به او فرصت ندادند که شکوفه هاش میوه بده
ابعاد جنایت وسعتش بی انتهاست چون با کشتن ، فقط یک مرضیه با تعدادی رویاها مدفون نشده، بلکه یک مهندس توانمند آینده ، همسر و مادر فهمیده آینده و نویسنده ای روشنفکر که میتونست رمان های زندگی سازش برای مردمش و دنیا چراغ راه زندگی باشه ، کشته شده. ادمهای خوبی که میتونست پرورش بده نابود گشته
اما به جاش حال قاتلان مغز پهنی اش خوبه و با نفس های نا پاکشون دنیا را بیش از بیش آلوده و نا امن تر کرده اند .... برای عقایدی احمقانه و مشمئز کننده ای
که جهان و مردمان را به ظلمت اسفبار برده .....
روزی میرسد که آیندگان به سختی این واقعیت های تلخ را باور میکنند که آدم نماها بر سر آدمهای اصیل چه فجایعی آورند ...
stophazaragenocide#
برای دخترم سارینا :
به یاد و برای سارینا اسماعیل زاده شانزده ساله 😭😭😭😭😫😫😫که او هم مثل نیکا شاکرمی نا جوانمردانه خاموشش کردند ...
ولاگ هایش را در یوتیوب دیدم چقدر زیبا و مسلط حرف میزد ، عاشق ایستک قهوه بود ، ماهرانه پیتزا درست میکرد ، چقدر واقعی و دل نشین در کانال تلگرام از دنیای نوجوانیش مینوشت .
دختری باهوش پر از شور و قشنگی بود ... که به جای باتوم و گلوله باید غرق بوسه اش میکردند و به او دنیای ساده ایی که میخواست میدادن تا مثل ستاره بدرخشه
بی شک درسارینا هم هزاران زن موفق و موثر در انتظار ظهور بود ...که هم آن زنها کشته شدند
حیف که در طول زندگیمون با دیدن بعضی از روزها ، چقدر افسوس و دریغا در وسط قلبمون گذاشته شد .
حیف از فرزندان خاورمیانه که پر پر شدند🖤🖤🖤🖤🖤💔💔💔💔💔💔

