امروز اول روز حضور دانشگاه باربد در ترکیه رشته کامپیوتر بود ....👨🏫👨⚖️👨🎓👨💻❤❤
صبح ساعت شش ونیم که هنوز هوا تاریک بود به سمت دانشگاهش رفت ساعت نه و ربع پیام داد تازه رسیده
دانشجوی محبوبم ، که جان و ریشه منه ، همون پسر کوچولویی بود که در یازده سالگیش هراس داشتم بعد از من چگونه بی مادر زندگی کنه ؟ چه سرنوشتی پیدا میکنه ؟ موقع دلتنگی هاش کی بغلش میکنه ؟ کی بهش امید میده ؟ کی مراقبه چه میخوره ؟ چی میپوشه ؟ هزاران سوال هراسناک این مدلی باعث میشد بر تمام دردهایی که میکشیدم غالب بشه و احساس کنم افتادم تو یه چاه سیاهی و نمیتونم خودم بیرون بکشم
به حکمت که در ادامه حیاتم به دنیا بود ، تونستم تو این بازه عمری سعادت اینو داشته باشم ، که تمام اون خدمات و سرویس های مادرانه را که میترسیدم بی من چی میشه خودم بهش بدم
امروز جان دلم ، دانشجو شد ...با کلی آپشن های مستقلانه ... تا جایی که گاهی من و پدرش، برای یه سری کارها ازاو کمک میگیریم ، مخصوصا الان که زبان ترکی بلده ، پیچ و راههای اینجا را یاد گرفته
و ما با حمایت اون میتونیم آسوده تر از پس کارهامون بربیایم
الان دانشگاهش مسافت رفت و برگشتش تا خونه با معطلی ایستگاه حدود سه ، چهار ساعت باید بره و برگرده ...
باباش برای مسیر و رفت برگشت دانشگاهش نگرانه میگه چهار روز تو هفته اسیر میشه بهش گفتم اروم باش عزیزم چون تو عادت نداری ، والا این تجربه های خیلی خیلی پیچیده تری را اینجا داشته ... پوست من کنده شده ولی به خاطر نفع خودش و دیدن توانایی هاش اجازه دادم باهاشون روبه رو بشه اینها همه پیش نیاز راههای سخت تر فرداش هست ... ما از خانواده متوسط و بدون پارتی هستیم از جایی برامون خدمات نمیباره ... پس منطقی اینه که چالش هاش تجربه کنه و بتونه سطح تحملش بالا ببره در غیر اینصورت رشد نمیکنا
همین جا اقرار میکنم که باربد من شانس و بستر آقازاده بودن را در زندگیش داشت مثل سایه در یه قدمیش بود ... اما پدرش نخواست نه برای خودش نه باربدش به هر قیمتی آقا و آقازادگی
میتونست الان باربد تو بهترین نقطه امریکا باشه ، پدر شریفش نخواست که نخواست یک قدم از استاندارهای خودش عقب نشینی کنه ... یک هفته به سفر با چمدانهای بسته حدود سه سال پیش ما را از همچین گیفتی به علت درستکار بودن محروم کردند ... بهای صداقت و خودفروخته نبودنمون مثل یه سیل عظیم از زندگی ما رد شدند .
آهای ادم بدهای روزگار که باعث شدین ما تو این تلخی روزگار که فقط همدیگر را برای دلگرمی هم داشتم طولانی مدت سوا بشیم
ما را به امید شما خیری نیست فقط دور شدیم که شر نرسونید . خواستید ما زمین بخوریم و متوقف بشیم اما ما روی همت خودمون جلو رفتیم و با امکانات محدودمون برای رویاهامون چنگ زدیم
اون روز فراموش نمیکنم که باربد برای بار دوم دم رفتن به امریکا یک بار شانس لاتاری یک بار دیگر یعنی چند سال بعد ماموریت پدرش ،هر دو بار به ناحق ترین شیوه ممکن سفرش کنسل شد
وقتی چشم های باربد پر از اشک دیدم ، با وجود اینکه دلم از ویرانه پیش روم و ظلمی که شده خون بود به سختی بغضم خوردم و نگذاشتم اشکم پایین بریزه دستهاش محکم گرفتم و توی چشمهای مشکی زیبای پر از خشم و غمش با اطمینان نگاه کردم بهش گفتم ... میدونم حال هممون خوش نیست ، بهمون بد کردند ... ما از روزگار مجدد سیلی خوردیم ... اما من بهت قول میدم هر کاری لازمه بکنم که تو بتونی برای رویاهها و هدف هات سر خورده نشی ... مثل کوه پشتت می ایستم که بتونی جاهایی که دوست داشتی برسی و بتونی وارد بشی... مامان خواهش میکنم غمگین نباش چون دلم طاقت دیدن اندوهت نداره
پسرم راهمون را برای رسیدن سخت تر کردن ولی ما که تسلیم نمیشیم ... فقط باید پا به پای هم تلاش کنیم و ناامید نشیم
بدون ذره ایی حمایت و بلد نبودن زبان ترکی ، یه زن تنها با محدویت های جسمانیم به ترکیه مهاجرت کردم .. اینجا تنها گزینه ای پیش روم بود ... زندگی اینجا را با هزاران مدل بالا و پایین شدم که قابل وصف نیست را دوام اوردم
از خیلی چیزها من جمله زندگی خانوادگی ایرانم و از همه مهتر فعالیت حضوری درمانگریم که بسیار فعال و عاشقش بودم به طور موقت طولانی مدت گذر کردم ... میدانستم باید چیزهایی را از دست بدم تا چیزهای نو را متولد کنم
رضایتمندی باربد از مسیری که آمدیم تمام خستگی ها و ناملایمتی هام را التیام میده
.. ما به چیزی که الان دست رنج و کوشش خودمونه کم و زیادش افتخار میکنیم خوشحال تریم ، جایگاه خاصی نداریم اما اصالتش به اینه که بوی خون و نامردی و نفرین نمیده .. اه و اشک کسی دنبال زندگیمون نیست
باربد خوب منو میشناخت که چقدر روی قولی که میدم پایبندم.
و معنای زندگیم و رضایت شخصیم از خودم اینه که تونستم قولم برای باربد تا اینجا عمل کنم
هر دوی ما واقعا تو این دوسال و خورده ایی که باهم گذروندیم الخصوص سنگینی بار مسئولیتی که روی من بود برای توصیفش کلمات واقعا عاجزند که بخوام حتی بنویسم
مثل بازی شطرنج مانع ها را رد کردم
ما به همین شرافت و وجدان آسوده قناعت کردیم . از این بابت ارومیم که هرگز نه خودمون نه کسی را برای منفعتمون نفروختیم ... اون بالا بودنی که قیمتش اشک و اه بقیه باشه به نظرم پست ترین جایی هست که میتونه باشه
سربلندیم از تمام آزمونهایی که زندگی سر راهمون گذاشت ....
قناعت کردیم ، اذیت و آزارمون دادند صبوری کردیم که مرگ انسانیت را نبینیم ... دنیایی که تمام داشته هاش موقتی است ارزش افول انسایت را برای منفعت های شخصی نداره
ادم با عزت و نفس در زندگیش برای ارزش هاش زندگی میکنه نه منفعت هایی که ارزش هاش را از بین ببره
من خیلی لذت میبرم وقتی انگیزه و تلاش باربد را برای هدفهاش میبینم
چقدر ذوق میکنم وقتی مهارتهاش و توانایی هاش را شاهد هستم ..مهارت خاص و استثنایی باربد نداره چیزهایی که خیلی ها ممکنه داشته باشند اما برای من شیرین تر از عسله ، وقتی تونستن هاش و همین معمولی هاش میبینم ،چیزهایی که واقعا ما با محدودیت هامون با صبوری و جهد ساختیم
حتی قیمتش دو سال خورده ایی ندیدن پدری بوده که براش همه جوره رفیق جینگ بوده ...مطمئنم خیلی شبها از نهایت دلتنگیش با گریه خوابیده حتی نگذاشته من بفهم اما درک کرده و یاد گرفته که بهای هدف رویاهاش را باید گزاف پرداخت کنه تا بتونه چیزهای که میخواد را بدست بیاره
مثل همه ادمها باربد کامل نیست ، یه سری ضعف ها هم بی شک مثل خود من داره اما من بی قید و شرط کل خوبی ها و کاستی هاش به عنوان مادر دوست دارم ...
یه جاها اصلا شبیه هم نیستم و انتخاب رفتار نمیکنیم بعد تو لحظه چقدر حرص میخورم دلم میخواد با سر برم تو دیوار بعد میبینم حتی همین تفاوتهاش را هم دوست دارم
پسرم راهت پر فروغ و آینده پر از آرامش و زیبا را برات میخوام ...من تا نفس میکشم کنارت خواهم بود ... با فاصله حتی از دور مراقبت هستم
این روزها از بودن پدرش خیلی حس خوبی داره ..باهم کلی گیم بازی میکنند ، فیلم میببینند ، حرفهای مشترک دارند ، لباس هاش میده باباش بپوشه ...از دوتا رفیق صمیمی هم صمیمی تر باهم تعامل دارند و این ماجرا به حدی زیباست که من حتی اگر کار داشته باشم خیلی صداشون نمیزنم تا از ذره ذره لحظه هاشون بتونند استفاده کنند ...معلوم نیست کی بشه دوباره اینجوری کنار هم باشند ...
فقط در حال ساختن خوراکی ها و دسرهاس خوشمزه براشون هستم که لذتهاشون افزون کنم
حسن وقتی رسید خیلی حالش بد بود اصلا روحیه و نا نداشت کاملا دپرس و در خودفرورفته الان حدود سی درصدی شاید بهتر شده .... امیده که کمی از ظرف پر شده اش خالی بشه که وقتی برمیگرده بتونه برای بقیه روزهای پیش رومون دوام بیاره
کارت اقامت ( کیملیک ) باربد هم طبق بررسی سایت صادر شده و در نوبت پیرینت گرفتن قرار گرفته همین روزهاست که به دستش برسه ....😍

