وسط مشاورههام بودم که باربد از واتساپ زنگ زد. تماسش رو رد کردم.
معمولاً قبل از شروع کارم بهش میگم که اون ساعت در دسترس نیستم.
ولی امروز چون چهار تا جلسه پشت سر هم داشتم، تایم کارم طولانیتر شد.
احتمالاً فکر کرده دیگه کارم تموم شده که تماس گرفته.
وقتی جواب ندادم، برام نوشت:
«امروز مشاورههات خیلی طول کشید.»
و بعدش هم نوشت:
«مامی خسته نباشی ❤️ لطفاً حواست به حال و انرژیت هم باشه… امروز دیگه کار نکن، به خودت استراحت بده.»
منم چون باید تمرکزم روی کارم میموند، کوتاه نوشتم:
«جون دلمی تو ❤️»
به محض اینکه با مراجع آخر خداحافظی کردم، بهش زنگ زدم.
با هم کمی حال و احوال کردیم.
گفت: «مامی من فقط میخواستم حالت رو بپرسم. خیلی لطف کردی که زنگ زدی. میدونم امروز زیاد حرف زدی، الان باید استراحت کنی. مزاحمت نمیشم.
ما فرصت داریم بعد با هم حرف بزنیم»
واقعاً قشنگه وقتی توی رابطههامون از هم مراقبت میکنیم، هوای همدیگه رو داریم، همدیگه رو درک میکنیم و توقعاتمون از هم، بهجا و منطقیه.
این درک متقابل عجیبه… انگار تمام انرژیای که رفته، برمیگرده و آدم دوباره شارژ میشه.
دقیقاً مثل امروز که با پیامها و تماس با باربد، حس کردم از عمق درکش، دوباره پر از انرژی شدم.
ما در رابطه بیشتر از هرچیز به معنای واقعی درک شدن نیازمندیم .و همه اعضای رابطه مسیول این مراقبت و تعامل درست هستند .
.

